مهدیه آمل

مهدیه شهرستان آمل درسال 1335 تاسیس وشروع به کار کرده است

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

بانک رسانه مهدیه آمل

بایگانی

نويسندگان

پربحث ترين ها

حسینیه

معرفی کتاب مهدوی

پیوندهای تصویری

bayanbox.ir bayanbox.ir bayanbox.ir

پيوندها

شهدای شاخص

سایت علما و مراجع

گالری تصاویر

۶۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهدا» ثبت شده است

۰

ماجرای به بازی گرفتن مرگ توسط ۲ بسیجی ۱۵ ساله/ پارتی بازی برای رفتن به خط مقدم

 شهدا

ماجرای به بازی گرفتن مرگ توسط ۲ بسیجی ۱۵ ساله/ پارتی بازی برای رفتن به خط مقدم

ماجرای به بازی گرفتن مرگ توسط ۲ بسیجی ۱۵ ساله/ پارتی بازی برای رفتن به خط مقدم

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، امیر سرتیپ «مجتبی جعفری» از رزمندگان و پیشکسوتان دوران دفاع مقدس در جمع جوانان و زائران گلزار شهدای بهشت زهرا (س) به بیان خاطراتی از شجاعت و رشادت بسیجی‌ها پرداخت که در ادامه آمده است.

تابستان سال ۱۳۶۴ قرار بود عملیات والفجر ۸ انجام شود که نشد و عملیات تا بهمن همان سال به تاخیر افتاد که در نتیجه آن فاو آزاد شد. در همان عملیات که قرار بود انجام شود، اما نشد یک گروهان از ارتش در دل یک گروهان سپاه می‌رفت و یک گروهان سپاه به یک گردان ارتش می‌رفتند و به اصطلاح ادغام انجام می‌دادند تا هم افزایی کنند. گردانی که از ارتش انتخاب شد با من بود و مقرر شد به داخل گردان مقداد لشکر حضرت رسول (ص) تهران بروم. تمرین‌ها انجام شد و دوره‌های مربوط به عملیات را دیدیم.

برادر کوچک من علی جعفری در شلمچه بسیجی بود و در خط پدافندی حضور داشت. معروف بود بسیجی‌ها در خط پدافندی دوام نمیاوردند و دوست دارند در عملیات و حمله به دشمن شرکت کنند. علی پیغام داد تو که به سپاه رفتی و می‌خواهید عملیات کنید من را از شلمچه پیش خودت ببر تا باهم درعملیات باشیم.

نصف شبی از بستان حرکت کردم، ساعت ۳ صبح رسیدم شلمچه، پرسان پرسان سنگر فرمانده گردان را پیدا کردم، به سنگر فرماندهی سردار احمد شاهسون رفتم، داشت برای نماز آماده می‌شدم، گفتم احمد آقا آمدم علی را برای عملیات ببرم بستان. گفت دیشب علی و محمود رفتند خط دشمن برای گشت شناسایی و هنوز نیامدند هر وقت آمد ببرش. روی حس کنجکاوی رفتم روی خاکریز، هوا داشت روشن می‌شد، ولی هنوز تاریک بود. نگاه کردم سمت دشمن تا ببین علی کی میاید. بعد از مدتی دیدم دو سایه از دور به سمت من می‌آیند، اما حرکتشان عادی نیست. کمی دلهره پیدا کردم که آسیب ندیده باشند. هوا روشن‌تر شد و آن‌ها نیز نزدیکتر شدند. دیدم ۲ بچه ۱۴ و ۱۵ ساله تلو تلو خوران در حال آمدن هستند. حرکتشان غیرعادی بود، دقت کردم و دیدم این ۲ نفر دیشب به میدان مین دشمن رفتند و به زعم بچگی خودشان برای اینکه چیزی عقب بیاورند دوتا مین ضد تانک خنثی کرده و بغل کرده بودند مین‌هایی که بسیار سنگین است و حدود ۱۰_۱۵ کیلو وزن دارد.

بچه‌ها تلو تلو خوران و خسته در حال برگشت بودند. نزدیک ۵ متری من که رسیدند همدیگر را دیدیم و شناختیم. آماده بالا آمدن بودند که صدای خمپاره دشمن را شنیدم. به تجربه فهمیدم این صدای تق که از شلیک خمپاره آمد نزدیک ما می‌خورد، قبل اینکه فرصت از دست برود داد زدم امیر و محمود مین را بندازید و بیایید بالا، بچه‌ها مین را انداختند و ۵ متر را دویدند، بلافاصله سر آن‌ها را بغل گرفتم و به داخل سنگر شاهسون پریدم.

گلوله درست همانجایی که من خوابیدم فرود آمد و منفجر شد، صدای مهیب انفجار، بوی باروت، ترکش، گرد و خاک فضا را گرفت. ما که وارد سنگر شاهسون شدیم بچه‌هایی که بیدار شده بودند تعجب کردند چه اتفاقی افتاده. من نگران اینکه کسی چیزیش نشده باشد به برادرم نگاه کردم، برادری که در روستای خودمان برای اینکه شب تنهایی به دستشویی برود می‌ترسید و از ما میخواست همراهش تا حیاط برویم قهقهه می‌زند، هیچ لطیفه خنده دار و یا صحنه فیلمی نمی‌توانست این دو نفر را اینگونه به خنده وادارد. دیدید بعضی شهدا به مرگ لبخند زدند؟ اما این ۲ بسیجی مرگ را به مسخره گرفته بودند و برایشان هیچ ابهتی نداشت.

علی را برداشتم و آمدم گردان مقداد. از اتفاقات عجیب جنگ است که یک گردان ارتشی رفته بود در گردان سپاه ما را خط شکن انتخاب کردند. برادر من به گروهان بسیجی‌ها رفته بود. باز آمد پیش من، گفت دلت می‌آید شما بروید جلو و من اینجا بمانم؟ برو به فرماندهتان مهدی خندان بگو به گروهان شما بیایم. رفتم پیش فرمانده گردان و گفتم برادرم دوست دارد با من باشد، خندان گفت اقای جعفری هرچه می‌خواهی بخواه، اما این را نخواه، پرسیدم چطور؟ گفت همه بسیجی‌های آن دو گروهان همین را می‌خواهند اگر با برادر تو موافقت کنم بسیجی‌ها نمی‌گذراند من اینجا باشم، می‌گویند مهدی خندان پارتی بازی کرده

۰

شهیدمحمد احمدی راد

 شهدای مهدیه آمل زندگی به سبک شهدا شهدا

شهیدمحمد احمدی راد

شهیدمحمد احمدی راد

هو الشهید زندگی نامه شهید دانش آموز محمد احمدی راد، محمددر 30 شهریور ماه سال 1348 میان خانواده ای با ایمان و متدین در شهرستان آمل استان مازندران دیده به جهان گشود و در دامن پر مهر و محبت مادر و پدرش  پرورش یافت. دوران تحصیلی را تا مقطع متوسطه رشته تجربی در مدارس آمل با موفقیت و جدیت پشت سر گذاشت و یکی از دانش آموزان خوب در تحصیل و اخلاق بود، شهید بزرگوار در فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و انقلابی آن دوران و برگزاری مراسمات مذهبی مدرسه و محل سکونت، نقش موثر و حضور پررنگی داشت. شهید محمد احمدی راد در عضویت بسیج لشکر 25 کربلا به اسلام خدمت می کرد که در جبهة غرب و جنوب شرکت داشت و سرانجام در تاریخ 1364/12/22 منطقه فاو در اثر جراحات وارده به بدن شهد شیرین شهادت را نوشید و در جوار رحمت الهی جای گرفت. پیکر پاک شهید بزرگوار پس از 11سال تفحص شد و بعد از تشییع در گلزار شهدای شهرستان شهید پرور آمل مدفون گردید و تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود. سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

*توصیه نامه شهید محمد احمدی راد* 

بسم الله الرحمن الرحیم  به شما توصیه می‌کنم که پیرو راه سیدالشهدا و امام باشید. اخلاق اسلامی داشته باشید و با مردم مدارا کنید. در انجام کارهای خود همیشه رضای خداوند را در نظر داشته باشید و ریا کاری نکنید، چرا که مخلصانه کار کردن رهایی از بند شیطان است. عزیزان! شما را به انجام واجبات وترک محرمات، به خصوص به جا آوردن نماز اول وقت و پرداخت خمس سفارش می‌کنم. در زندگی به خداوند و ائمه اطهار متوسل شوید تا گمراه نگردید. به خواهرانم توصیه می‌کنم که حجاب اسلامی خود را رعایت کنند. از اینکه پدران و مادران فرزندان خود را هنگام عزیمت به جبهه بدرقه می‌کنند و مادران با پاشیدن گلاب به چهرة عزیزان خود آنها را می‌بوسند و جدائی آن‌ها را به آسانی تحمل می‌کنند، معلوم می‌شود که اسلام و انقلاب و امام که رهبر امت اسلام و جانشین امام زمان(عج) است از همه در پیش آنها عزیزتر است و مردم ما وقتی که اسلام را در خطر دیدند نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند.

ویژگی های بارز شهید:

پدر شهید: ایشان در خانواده‌ای پاک و مومن بزرگ شدند. ایشان همیشه در سالن می‌خوابید شوفاژ را روشن می‌کردم تا گرم باشد اما بعد می‌دیدم که خاموش است، چند بار همین جوری شد تا اینکه متوجه شدم کار شهید است او این کار را می‌کرد تا اتاق سرد شود و بتواند برای نافلة شب بیدار شود. 

خاطره پدر:

پسرم! من افتخار می کنم که فرزندم گوش به فرمان رهبرش برای دفاع از دین و میهنمان به میدان رفته است، اما فکر نمی کنی که آموزش نظامی شما کافی نیست؟اگر یک سال آموزش ببینید، با توانمندی بیشتری با دشمن مواجه خواهید شد و در آن صورت موفق تر عمل خواهید کرد.


محمد لبخندی زد و گفت:<<پدر جان! اگر همه این گونه حساب گر باشند، جبهه خالی می ماند. آن چه در دفاع از کشور کارایی دارد، تنها آموزش نظامی نیست، کارگشاترین و مهم ترین چیز، عشق است. باید عاشق وطن باشی تا بتوانی با همه ی وجود از آن دفاع کنی و این عشق، در من هست. درست است که توانایی نظامی من، در حد بالایی نیست اما عشق به میهن، آن کمبود را جبران خواهد کرد.>>

«جواب او به عنوان یک پسر 16 ساله برای ما بسیار جای تعجب داشت. مادر شهید: ایشان زمانی که داشتند می‌رفتند ما اصلاً اطلاع نداشتیم تا این که بعد از چند روز نامه‌ای به دست ما رسید که ایشان بودند و گفتند من در اروند هستم و از حال او با خبر شدیم.

۰

شهید سید اسدالله لاجوردی؛ مرد پولادین

 بانک تصویر بخش خبری مهدیه آمل رهبری انقلاب زندگی به سبک شهدا شهدا

شهید سید اسدالله لاجوردی؛ مرد پولادین

شهید سید اسدالله لاجوردی؛ مرد پولادین

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «من آقای لاجوردی را در دوره‌ى مبارزات، به عنوان مرد پولادین مى‌شناختم. در بین دوستان، آن کسى که از کتک خوردن و اقدام کردن و زندان رفتن و آمدن بیرون و دوباره رفتن، خسته نمى‌شد، آقاى لاجوردى بود؛ در دوره‌ى کار و تلاش براى حکومت اسلامى هم الحمدلله ایشان همین‌طور عمل کردند.» ۱۳۷۷/۲/۱۴
به مناسبت یکم شهریورماه سالروز شهادت شهید سید اسدالله لاجوردی در سال ۱۳۷۷، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR پوستر «مرد پولادین» را بر اساس بیانات رهبر انقلاب درباره‌ی شخصیت این شهید والامقام منتشر می‌کند.

دریافت پوستر باکیفیت اصلی

۰

بیست وهشتمین یادواره شهدای نیاک/جمعه 4شهریورماه 1401

 بخش خبری مهدیه آمل جنگ ودفاع مقدس شهدا

بیست وهشتمین یادواره شهدای نیاک/جمعه 4شهریورماه 1401

۲۸یادواره شهدای نیاک

سخنران : سردار سیدتقی حسینی (فرمانده مرزبانی شمال کشور)
مداح : حاج محمدرضا بذری
قاری قرآن : حاج سیدمحمدطاهایی (قاری برتر کشوری)
مجری : مصطفی محمدی (ازشبکه تبرستان)

زمان : جمعه ۴شهریور ۱۴۰۱ ، ساعت شروع مراسم ۱۰:۳۰ صبح
مکان : آمل کیلومتر ۸۰ جاده هراز حسینیه سیدالشهدای روستای نیاک

دریافت پوستر یادواره با کیفیت اصلی


ستادیادواره شهدای نیاک

سایت شهدای نیاک

۰

این سایتــ درهنگامـ نمازتعطیل استـ

 بخش خبری مهدیه آمل زندگی به سبک شهدا نماز جنگ ودفاع مقدس شهدا

این سایتــ درهنگامـ نمازتعطیل استـ

این سایتــ درهنگامـ نمازتعطیل استـ

کاربر گرامی : اگه الآن که دآری مطآلبــ ایـن وبـلآگـ رو میخونی ووقتـ نمآز رسیده ،

برو و نمآزتـ رو بخون  چون این سایتــ درهنگامـ نمازتعطیل استـ واستفاده ازمطالبش حرامـ

یـادمون باشه ،نماز بخوانیمـ ، قبل ازآنـکه برما نماز بخواننــد هیچکـدوممون نمیدونِیمـ یه ثانیه دیــگه زنده ایمـ یـآنه !! در اخر  شهدا خیلی ها را صدا میزنند   ولی  اندک اند عده ای که می شنوند

گام های هشت گانه برای دوست شدن با شهدا

گام هشت گانه برای دوستی با شهدا در ادامه مطلب

گام 1:انتخاب یک شهید                              گام 2:  عهد بستن با شهید    

گام 3: شناخت شهید                                گام 4:هدیه ثواباعمال برای شهید

گام 5: درگیر کردن با شهید                          گام 6: عدم گناه به احترام شهید  

گام 7: استعانت شهید                                    گام  8: حفظ و ارتقا رابطه با شهید

 

نجواهای خودتون را میتونید برای ما بفرستید تا ما درسایت قرار بدهیم

 

 گام (1) : انتخاب  یک شهید :

 اولین ملاک انتخاب شهید قیافه و صورت شهیده. ببینید با لبخند کدوم شهید ته دلتون خالی میشه، ذوق میکنید، به وجد میایید !؟                                آفرین. درسته. این همون دوست شماست.

 گام (2) : عهد بستن با شهید :

                              یه جا که جلو چشمتون باشه بنویسید و امضاءکنید :

 با دوست شهیدم عهد میبندم پای رفاقتم با او تا لحظه شهادتم خواهم موند و در مسیر رسیدن به خدا ازتذکرات او رو بر نمیگردونم.

 گام (3) : شناخت شهید :

تا میتونید از دوست شهیدتون اطلاعات جمع آوری کنید. ( عکس, متن, صوت, کلیپ, دستنوشته, وصیتنامه, خاطرات همرزمان, خاطرات همسر شهید, پوستر و ....)بصورت خرید از فروشگاه و  دانلود از اینترنت.

 گام (4) : هدیه ثواب اعمال خود به روح شهید :

 از همین الان هر کار خیر و ثوابی انجام میدید مثل ( نماز واجب و مستحبی, ادعیه, زیارات, صدقه, حتی درس خواندن برای رضایت خدا, روزه و خمس و زکات و ....) سریع در ابتدا یا انتهای آن به زبان بیاورید :

( خدایا طاعت من اگرچه ناقص است ولی یه نسخه از ثوابشو هدیه میکنم به روح دوست شهیدم )

طبق روایات نه تنها از ثواب شما کم نمیشه بلکه بابرکت تر هم خواهد شد !

 توجه : مطمئناً شهید با کمالات و رتبه ای که داره نیازی به ثواب ماها نداره. پس دلیل این گام چیه !؟؟

 جواب : شما با اینکار ارادت و خلوص نیت و علاقتون رو به شهید نشون میدید. یعنی به شهید میگید چیزی بهتر از ثواب اعمال یافت نکردم که تقدیم دوست کنم.

 گام (5) : درگیر کردن خود با شهید :

سریعا همین الان عکس بک گراند گوشی موبایلتونو عوض کنین و عکس شهید رو بذارید.

از امروز همه پیامک ها و تماس هاتون توسط دوست شما بررسی میشه !

 همینکارو برای دسکتاپ کامپیوتر هم انجام بدید.

 محل کارتون, کیف جیبی, داشبورد ماشین, هرجا میتونید یه عکس یا نشونه از شهیدتون بذارید.

 صبح بعد از سلام به امام عصر عجل الله، اولین نفر به دوست شهیدتون صبح بخیر بگید و شب هم آخرین شب بخیر...

در طول روز تا میتونید با روح شهید حرف بزنید.

مدام به او و خـــدای متعال فکـــــــر کنید و هرکار دیگری که صلاح میدونید.

گام (6) : عدم گناه به احترام شهید ! :

                                خود شهید اسم این گام رو گذاشته : آخرین حجاب !

روح شهید تا این گام 5 بسیار بسیار از شما راضیه و تمایل شدیدی به شروع رابطه داره ولی !

 آیا در حضور دوست جدید معنوی و به این باصفایی میتوان گناه کرد !؟

نگاه هامون, رابطمون با همکلاسی های نامحرم و اساتید نامحرم, چت با نامحرم, غیبت, دروغ, کاهل نمازی, کم فروشی, کم کاری در شغل, بداخلاقی در منزل و ..... 

جواب این سوال با خود شما....

گام (7) : اولین پاسخ شهید :

کمی صبر و استقامت در گام 6 آنچنان شیرینی ای در این گام برای شما خواهد داشت که در گام بعدی انجام گناه براتون سخت تر از انجام ندادن اونه !

با توسل به دوست شهید و مصلحت خدا برخی نشانه ها را خواهید دید (ان شاء الله) : 

    

انواع روزی های معنوی جدید !       

لذت عبادت و نمازهایی با حس و حال جدید !

دعوت به قبور شهدا و راهیان نور جنوب و غرب. 

دوستان معنوی جدید.    

پیامی, نشانه ای, گفتگویی و..... 

گام (8) : حفظ و ارتقاء رابطه تا شهادت :

گام های سختی را گذرانده اید. درسته ؟

حال به مدد دوست شهید میتونید توسل به ائمه اطهار (سلام الله علیهم) را بصورتی جدید و شیرین تر پی بگیرید...

             و در نهایـــــت به خود خـــــــدا برسید... ( نسئل الله منازل الشهــــــداء)

 

مطمئنا با شیرینی ای که چشیده اید از این مسیر خارج نخواهید شد... اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...



شهدا شرمنده ایم | هرچندتا صلوات دلت خواست بفرست

منبع: 



۰

نهی از منکر به روش شهید ابراهیم هادی

 بخش خبری مهدیه آمل زندگی به سبک شهدا جنگ ودفاع مقدس شهدا

نهی از منکر به روش شهید ابراهیم هادی

نهی از منکر به روش شهید ابراهیم هادی

نهی از منکر به روش شهید ابراهیم هادی

به نقل از تسنیم، رضا هادی می گوید: عصر یکی از روزها بود. ابراهیم از سرکار به خانه می آمد وقتی وارد کوچه شد برای یک لحظه نگاهش به پسر همسایه افتاد با دختری جوان مشغول صحبت بود. پسر تا ابراهیم را دید بلافاصله از دختر خداحافظی کرد و رفت . می خواست نگاهش به نگاه ابراهیم نیفتد.
چند روز بعد دوباره این ماجرا تکرار شد. این بار تا می خواست از دختره خداحافظی کند. متوجه شد که ابراهیم در حال نزدیک شدن به آنهاست.
دختر سریع به طرف دیگر کوچه رفت وابراهیم در مقابل آن پسر قرار گرفت. ابراهیم شروع کرد به سلام و علیک کردن و دست دادن. پسر ترسیده بود اما ابراهیم مثل همیشه لبخندی بر لب داشت. قبل از اینکه دستش را از دست او جدا کند با آرامش خاصی شروع به صحبت کرد و گفت:
ببین، در کوچه و محله ما این چیزها سابقه نداشته، من تو خانواده ات رو کامل میشناسم، تو اگه واقعا این دختر رو میخوای من با پدرت صحبت میکنم که...
جوان پرید تو حرف ابراهیم و گفت: نه، تو رو خدا به بابام چیزی نگو، من اشتباه کردم، غلط کردم، ببخشید و ...
ابراهیم گفت: نه! منظورم رو نفهمیدی، ببین، پدرت خونه بزرگی رو داره تو هم که تو مغازه او مشغول کار هستی، من امشب تو مسجد با پدرت صحبت می کنم انشاء الله بتونی با این دختر ازدواج کنی، دیگه چی می خوای؟
جوان که سرش رو پائین انداخته بود خیلی خجالت زده گفت: بابام اگه بفهمه خیلی عصبانی میشه
ابراهیم جواب داد: پدرت با من، حاجی رو من میشناسم. آدم منطقی و خوبیه.
جوان هم گفت نمی دونم چی بگم.بعد هم خداحافظی کرد و رفت.
شب بعد از نماز، ابراهیم در مسجد با پدر آن جوان شروع به صحبت کرد.
اول از ازدواج گفت و اینکه اگر کسی شرایط ازدواج را داشته باشد و همسر مناسبی پیدا کند باید ازدواج کند. در غیر اینصورت اگر به حرام بیفتد باید پیش خدا جوابگو باشد.
و حالا این بزرگتر ها هستند که باید جوان ها را در این زمینه کمک کنند.
حاجی حرفهای ابراهیم را تائید کرد اما وقتی حرف از پسرش زده شد اخم هایش رفت تو هم.
ابراهیم پرسید حاجی اگه پسرت بخواد خودش رو حفظ کنه و تو گناه نیفته، اون هم تو این شرایط جامعه، کار بدی کرده؟
حاجی بعد از چند لحظه سکوت گفت: نه!
فردای آن روز مادر ابراهیم با مادر آن جوان صحبت کرد و بعد هم با مادر دختر و بعد...
یک ماه از آن قضیه گذشت، ابراهیم وقتی از بازار بر می گشت شب بود.
آخر کوچه چراغانی شده بود لبخند رضایت بر لبان ابراهیم نقش بسته بود.
رضایت بخاطر اینکه یک دوستی شیطانی را به یک پیوند الهی تبدیل کرده بود. این ازدواج هنوز هم پا برجاست و این زوج زندگیشان را مدیون برخورد خوب ابراهیم با این ماجرا می دانند.
کتاب سلام بر ابراهیم – ص 47
زندگی‌نامه و خاطرات پهلوان بی‌مزار شهید ابراهیم هادی

 

۰

داستان تحول شهید نیری از زبان خودش

 بخش خبری مهدیه آمل زندگی به سبک شهدا جنگ ودفاع مقدس شهدا زندگی به سبک علمای اخلاق

داستان تحول شهید نیری از زبان خودش

داستان تحول شهید نیری از زبان خودش

شهید احمد علی نیری و شنیدن تسبیح آسمانیان و زمینیان

شهید احمد علی نیری جوانی بود که به گفته بزرگانی همچون استاد اخلاق آیت الله حق شناس توانسته بود در سن جوانی به مقامات بلندی برسد. ایشان درباره شهید نیری فرمودند: «در این تهران بگردید. ببینید کسی مانند این احمد آقا پیدا می شود یا نه؟»

در بخشی از کتاب “عارفانه” که در بردارنده زندگینامه و خاطرات عارف شهید “احمدعلی نیری” است نوشته شده است: «آیت الله حق شناس، در مجلسی که بعد از شهادت احمدعلی داشتند بین دو نماز، سخنرانیشان را به این شهید بزرگوار اختصاص داده و با آهی از حسرت که در فراق احمد بود، بیان داشتند: «این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم. از احمد پرسیدم چه خبر؟ به من فرمود: «تمام مطالبی که (از برزخ و…) می گویند حق است. از شب اول قبر و سوال و… اما من را بی حساب و کتاب بردند. رفقا! آیت الله بروجردی حساب و کتاب داشتند. اما من نمی دانم این جوان چه کرده بود؟ چه کرد که به اینجا رسید؟»

به نقل از دوستان شهید: «یک روز با رفقای محل رفته بودیم دماوند. یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو کتری رو آب کن بیار… منم راه افتادم؛ راه زیاد بود؛ کم کم صدای آب به گوش رسید. از بین بوته ها به رودخانه نزدیک شدم. تا چشمم به رودخانه افتاد، یک دفعه سرم را انداختم پایین و همان جا نشستم. بدنم شروع کرد به لرزیدن، نمی دانستم چه کار کنم. همان جا پشت درخت مخفی شدم… می توانستم به راحتی گناه بزرگی انجام دهم. پشت آن درخت و کنار رودخانه چندین دخترجوان مشغول شنا بودند. همان جا خدا را صدا زدم و گفتم: «خدایا کمک کن. خدایا الان شیطان به شدت من را وسوسه می کند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی شود اما خدایا من به خاطر تو از این گناه می گذرم.»
از جایی دیگر آب تهیه کردم و رفتم پیش بچه ها و مشغول درست کردن آتش شدم. خیلی دود توی چشمم رفت و اشکم جاری بود. یادم افتاد حاج آقا حق شناس گفته بود: «هرکس برای خدا گریه کند، خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.» گفتم از این به بعد برای خدا گریه می کنم حالم منقلب بود و از آن امتحان سخت کنار رودخانه هنوز دگرگون بودم و اشک می ریختم و مناجات می کردم. خیلی با توجه گفتم یا الله یا الله… به محض تکرار این عبارات صدایی شنیدم که از همه طرف شنیده می شد به اطرافم نگاه کردم. صدا از همه سنگریزه های بیابان و درخت ها و کوه می آمد!!! همه می گفتند: سبوح القدوس و رب الملائکه والروح…
از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد…

منبع:سایت باحجاب

 

۰

اگر امام (ره) نبود «شاهرخ» اعدام می‌شد/ «حُر انقلاب» ره صد ساله را یک شبه پیمود

 بخش خبری مهدیه آمل امام خمینی(ره) زندگی به سبک شهدا جنگ ودفاع مقدس شهدا

اگر امام (ره) نبود «شاهرخ» اعدام می‌شد/ «حُر انقلاب» ره صد ساله را یک شبه پیمود

اگر امام (ره) نبود «شاهرخ» اعدام می‌شد/ «حُر انقلاب» ره صد ساله را یک شبه پیمود

گروه حماسه و جهاد دفاع پرس: هر کسی در این عالم عمر خود را صرف پرداختن به موضوع خاصی می‌کند؛ یک نفر به دنبال جمع‌آوری مال و ثروت، کسب قدرت و ارضای هوای نفس می‌رود و دیگری نام فدایی اسلام را برای خود برمی‌گزیند، تا خود را فدای اسلام کند.
 
دوران انقلاب اسلامی جوانانی را از جهالت به راه سعادت رهنمون ساخت و «شهادت» عاقبت خیری را برایشان رقم زد. تاریخ نهضت اسلامی ما بسیاری از این آزادمردان را به خود دیده است. یکی از این افراد «شاهرخ ضرغام» است. مشعل هدایت سالار شهیدان، راه را به شاهرخ نشان داد و کشتی نجات، وی را از ورطه ظلمات به نور کشاند.

داستان زندگی شهید «شاهرخ ضرغام»، ماجرای حُر در کربلا را تداعی می‌کند. بسیاری از مورخین برای حُر گذشته زیبایی ترسیم نمی‌کنند.


شاهرخ پس از توبه دیگر به سمت گناهان گذشته نرفت. برای کسی هم از گذشته سیاهش نمی‌گفت. هر زمانی هم که یادی از آن ایام می‌شد، با حسرت و اندوه می‌گفت: «غافل بودم. معصیت کردم. اما خدا دستم را گرفت.»

ضرغام در 31 سال عمر خود زندگی جالب توجهی داشت. از همان دوران کودکی، با آن جثه درشت و قوی، نشان داد که خُلق و خوی پهلوانان را دارد. در جوانی به سراغ کُشتی رفت و پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد و مدتی بعد همراه تیم المپیک ایران شد؛ اما قدرت بدنی و نبودِ راهنما وی را وارد مسیری نادرست کرد. زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت، تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد. مسیحا نفسی آمد و از انفاس خوش او، مسیر زندگی شاهرخ تغییر کرد. بهمن 57 بود که شب و روز می‌گفت: «فقط امام، فقط خمینی (ره)»



وقتی در تلویزیون صحبت‌های حضرت امام (ره) پخش می‌شد، با احترام می‌نشست. اشک می‌ریخت و با دل و جان گوش می‌کرد. همیشه می‌گفت: «هر چه امام بگوید همان است.» حرف امام برای او فصل الخطاب بود. برای همین روی سینه‌اش خالکوبی کرده بود «فدایت شوم خمینی».

ولایت فقیه را به زبان عامیانه برای رفقایش توضیح می‌داد. از همان دوستان قبل از انقلاب، یارانی برای انقلاب پرورش داد. وقتی حضرت امام (ره) فرمودند: به یاری پاسداران در کردستان بروید. دیگر سر از پا نمی‌شناخت. حماسه‌آفرینی‌های وی در سنندج، سقز، شاه نشین و بعدها در گنبد، لاهیجان، خوزستان و... هنوز در خاطره‌ها باقی است.

شاهرخ از جمله کسانی است که پیر جماران در وصفش فرمودند: «اینان ره صد ساله را یک شبه طی کردند. من دست و بازوی شما پیشگامان رهایی را می بوسم و از خداوند می‌خواهم مرا با بسیجیانم محشور گرداند.»

شاهرخ در همان روزهای اول جنگ، وارد عرصه نبرد شد و دلاورانه جنگید، تا آنجایی که دشمن برای سرش جایزه تعیین کرد. شاهرخ پروازی داشت تا بی‌نهایت. در هفدهم آذر 59 دشت‌های شمال آبادان این پرواز را ثبت کرد.

یاد شاهرخ زنده است. نه فقط در دل دوستان، بلکه در قلوب تمام ایرانیان. او سرباز ولایت و مرید امام (ره) بود.



سردار قاسم صادقی از نیروهای گروه فدائیان درخصوص شهید شاهرخ ضرغام به خبرنگار دفاع پرس می‌گوید: «شاهرخ گنده لات تهران بود، که زندگی متفاوتی را در دوران انقلاب و پس از آن می‌گذراند. او را به نام «حر انقلاب» می‌شناسند. قبل از انقلاب کارهایی انجام می‌داد که در شأن یک بچه مسلمان نبود؛ اما با پیروزی انقلاب اسلامی، متحول شد و به جرگه انقلابیان پیوست، به گونه‌ای که برای سرکوبی نخستین شورش ضد انقلابیون در کردستان به همراه نوچه‌هایش به آنجا رفت. زمانی که از مادرش در مورد عاقبت شاهرخ پرسیدم، گفت «اگر امام نبود بچه‌ام اعدام می‌شد». او به قدری ولایت پذیر شده بود که می‌گفت «اگر رگ دو دستم را بزنند، خونم نام خمینی را می‌نویسد». کتابی هم به نام «حر انقلاب» از زندگی این شهید به چاپ رسید، که مورد استقبال نیز قرار گرفت. شاهرخ ضرغام سرانجام در 17 آذر ماه 59 در دشت ذوالفقاری شربت شهادت نوشید.»

منبع:خبرگزاری دفاع مقدس

 

۰

تغییر سبک زندگی با «زندگی به سبک شهدا»

 کتابخانه بخش خبری مهدیه آمل زندگی به سبک شهدا جنگ ودفاع مقدس شهدا

تغییر سبک زندگی با «زندگی به سبک شهدا»

تغییر سبک زندگی با «زندگی به سبک شهدا»

مجموعه کتاب‌های «زندگی به سبک شهدا» سعی دارد با اشاره به آیات قرآن و احادیثی از معصومین و ردیابی آن در زندگی شهدا، الگویی دست‌یافتنی به نسل امروز ارائه دهد، تا از این طریق خواننده سبک زندگی خود را بر اساس زندگی اسلامی ـ ایرانی بنا کند.

«زندگی به سبک شهدا» شامل سه عنوان «پدرانه، مادرانه»، «پسرانه» و «دخترانه» است، که هر یک به بعدی از زندگی شهدا می‌پردازد.

در کتاب «زندگی به سبک شهدا؛ پدرانه، مادرانه» در هشت فصل «همسرداری»، «کودک‌پروری»، «تربیت فرزند»، «ساده‌زیستی در خانواده»، «رزق و روزی حلال»، «تفریح در خانواده»، «معنویت در خانواده» و «مقابله با گناه در خانواده» به وظایف زن و شوهر در قبال هم و نقش آنها در تربیت فرزند و برنامه‌ریزی برای آینده خانواده می‌پردازد.

این مجموعه کتاب‌ها با بیش از صدها خاطره از شهدا زندگی اسلامی و ایرانی را به روشنی معرفی و بیان می‌کند، که بسیار کاربردی است. حضور این آثار با توجه به خیل فراوان کتاب‌های روان‌شناسی ترجمه شده، که اغلب آنها تناسبی با سبک زندگی اسلامی ـ ایرانی ندارد، ضروری به نظر می‌رسد.

قسمتی از متن کتاب

«ناهار خانه پدرش بودیم، همه دور تا دور سفره نشستند و مشغول خوردن شدند. من رفتم تا از آشپزخانه چیزی برای سفره بیاورم. چند دقیقه طول کشید.

وقتی برگشتم، نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده، تا من برگردم و با هم شروع کنیم. این قدر کارش زیبا بود که تا الان یادم مانده.»

تغییر سبک زندگی با «زندگی به سبک شهدا» 

همچنین در کتاب «زندگی به سبک شهدا؛ پسرانه» در 9 فصل «تحصیل علم»، «تهذیب نفس و دوری از گناه»، «دوست و همنشین»، «ازدواج»، «ارتباط با خدا»، «ارتباط با والدین»، «اشتغال و کار»، «اوقات فراغت و تفریح»، «توبه و جبران اشتباهات» شهدا را به عنوان الگویی بی‌بدیل به پسران نوجوان معرفی می‌کند. این کتاب با اشاره به زندگی شهدا در زندگی فردی و اجتماعی سعی دارد افقی تازه در مقابل خواننده قرار دهد.

قسمتی از متن کتاب

«هم خوش‌تیپ و زیبا بود، هم درس‌خوان. این‌جور افراد توی کلاس زودتر شناخته می‌شوند.

نفهمیدن درس، کمک برای نوشتن مقاله یا پایان‌نامه و یا گرفتن جزوه‌های درسی، بهانه‌هایی بود که دخترها برای هم‌کلام شدن با او انتخاب می‌کردند.

پاپیچش می‌شدند؛ ولی محلشان نمی‌گذاشت؛ سرش به کار خودش بود. وقتی هم علنی به او پیشنهاد ازدواج می‌دادند، می‌گفت:

دختری که راه بیفته دنبال شوهر برای خودش بگرده، به درد زندگی نمی‌خوره و نمیشه باهاش زندگی کرد.»

تغییر سبک زندگی با «زندگی به سبک شهدا» 

در سومین کتاب این مجموعه با نام «زندگی به سبک شهدا؛ دخترانه» که شامل «دانش‌اندوزی»، «خودسازی»، «رسم رفاقت»، «پیوند آسمانی»، «به سوی پروردگار»، «تعامل با والدین»، «عفاف و پاکدامنی»، «بایسته‌های شادمانی» و «بازگشت از گناهان» با اشاره به زندگی همسران شهدا و نقش آنها در دوران دفاع مقدس و حمایت‌شان از رزمندگان الگوهایی زمینی و در عین حال الهی از زن، به دختران نوجوان سعی دارد دید تازه‌ای در مقابل آنها قرار دهد.

قسمتی از متن کتاب

«صاحب‌خانه‌اش گفته بود: طیبه که به خانه‌ی ما آمد، ما سرمان برهنه بود. بی‌حجاب بودیم. این‌قدر پند و نصیحت کرد و از قرآن و دعا گفت که ما دیگر یک تار مویمان را نگذاشتیم پیدا شود.

ساواک که گرفته بودش و دست‌بند زده بود به دست‌هایش، گفته بود:

مرا بکشید؛ ولی چادرم را برندارید.»

تغییر سبک زندگی با «زندگی به سبک شهدا» 

مجموعه کتاب «زندگی به سبک شهدا» با عنوان «پدرانه، مادرانه»، «پسرانه» و «دخترانه» به اهتمام «عبدالعزیز فاتحی‌مجرد» تدوین و توسط «روایت سیره شهدا» و «موسسه فرهنگی مطاف عشق» منتشر شده است. 

منبع:خبرگزاری دفاع مقدس