مهدیه آمل

مهدیه شهرستان آمل درسال 1335 تاسیس وشروع به کار کرده است

بانک رسانه مهدیه آمل

بایگانی

نويسندگان

پربحث ترين ها

حسینیه

معرفی کتاب مهدوی

پیوندهای تصویری

bayanbox.ir bayanbox.ir bayanbox.ir

پيوندها

شهدای شاخص

سایت علما و مراجع

گالری تصاویر

۷ مطلب با موضوع «ویزه نامه مذهبی :: میلاد امام زمان (عج)» ثبت شده است

۰

ویژه نامه میلاد حضرت مهدی (عج)

 بخش خبری مهدیه آمل مناسبتهای مذهبی زندگی درمکتب اهل بیت(ع) ویزه نامه مذهبی میلاد اهل بیت(ع) میلاد امام زمان (عج) میلاد امام زمان (عج) اعیادشعبانیه

ویژه نامه میلاد حضرت مهدی (عج)

ویژه نامه میلاد حضرت مهدی (عج)

ویژه؛ به مناسب شب نیمه شعبان و عید ولادت حضرت ولی‌عصر (عج) کلیپ صوتی | زیارت آل‌یاسین

با سلام وصلوات وارد شوید

«میلاد نور» ; ویژه نامه نیمه شعبان سالروز تولّد منجی عالم بشریّت حضرت مهدی(عج)

با سلام وصلوات وارد شوید

ویژه نامه نیمه شعبان «ولادت حضرت صاحب الزمان علیه السلام»

با سلام وصلوات وارد شوید

۰

روایتی از ولادت حضرت مهدی (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌‌الشریف) ماه شب پانزدهم

 بخش خبری مهدیه آمل مناسبتهای مذهبی ویزه نامه مذهبی میلاد امام زمان (عج) میلاد امام زمان (عج)

روایتی از ولادت حضرت مهدی (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌‌الشریف) ماه شب پانزدهم

روایتی از ولادت حضرت مهدی (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌‌الشریف) ماه شب پانزدهم

ماه شب پانزدهم
پرستو علی‌عسگرنجاد- چشمم به آسمان بود که آفتاب کی غروب می‌کند. انگار مشتی منجوق سرخ و کبود بر دامن آسمان پاشیده باشند. ماه، تمام رخ، مروارید درخشان این ‌دامن بود؛ منتظر که تاریکی شب برسد تا پولک‌افشانی کند. ابرها را سِیر می‌کردم که رگه‌های طلایی درخشان خورشید از میان آن‌ها رد می‌شد. همین‌ وقت بود که در زدند. لبخندی نرم بر صورتم نشست. گفتم حتماً برای سفره افطارم مهمان آمده. در را که باز کردم اما دیدم گمانم اشتباه بوده و خود، مهمانم. خادم امام بود. آمده بود از طرف آقا من را برای افطار دعوت کند.

مولود حجت خدا
تا وارد خانه‌شان شدم، چشمم افتاد به چهره نورانی‌شان.
«سلام! عمه امشب پیش ما افطار کن که شب نیمه شعبان است. امشب خدا حجتش را ظاهر می‌کند و او حجت خدا در زمین است». حیرت در نگاهم نشست. درست اگر فهمیده بودم، امام از تولد و مولودی حرف می‌زدند، اما از کدام مادر؟
-«نرجس».
نرجس؟ درست شنیدم آقا؟ مگر می‌شود؟ این موها را تا سفید کرده‌ام، تولد ده‌ها نوزاد را به چشم دیده‌ام. زن باردار را از ده‌فرسخی می‌شناسم. شناختن هم نمی‌خواهد! زنی که بار شیشه در دل دارد، تکان بخورد همه می‌فهمند سنگینی بچه را در دل او. مگر می‌شود نرجس، این ‌شاه‌دخت رومی که چابک در خانه از این‌طرف به آنطرف می‌رود و کارهایش را به‌سادگی انجام می‌دهد، حامله باشد؟ آن هم پابه‌ماه؟
-«همین است که مى‌گویم عمه‌جان! سپیده صبح که سر بزند، اثر باردارى‌اش ظاهر می‌شود. نرجس مثل مادر حضرت موسى است که نشانى از بارداری در او دیده نمی‌شد و تا وقت تولد موسى هیچ‌کس از تولدش خبر نداشت».
با جمله امام، حواسم رفت پیش دربار عباسی‌ها. مدت‌ها بود که خبرش همه‌جا پیچیده بود. تقریباً همه شهر منتظر بودند جانشین آقا را ببینند. دیگر همه فهمیده بودند آخرین ‌امام، فرزند حسن‌بن‌علی علیه‌السلام خواهد بود. مأموران خلیفه عباسی، نه فقط شهر، که خانه‌ها را تک‌به‌تک تحت نظر داشتند. همه توانشان را وسط گذاشته بودند تا جانشین امام را از بین ببرند. حکماً حکمتش همین است. با این‌ نشانی که امام از حضرت موسی علیه‌السلام می‌دهند، حتماً همین است! پس خدا این ‌بارداری را از همه پنهان کرده تا آن‌ منجی از گزند دشمنان خدا در امان باشد.
در همین ‌فکرها بودم که رسیدم به اندرونی خانه، به اتاق نرجس. سلام کردم و نشستم. مثل همیشه صورت نرجس به خنده شکفت. چه شیرین بود این‌ دختر! همان‌طور که جملات آقا در سرم می‌چرخید، به قدوبالای نرجس نگاه کردم. نه! کوچک‌ترین ‌نشانی از زنان بادار در او نبود. آمد کنارم نشست و دست دراز کرد تا پاپوشم را دربیاورد و خستگی‌ام را بتاراند.
-ای سیده من و ای سیده خاندان من! حالتان چطور است؟
چه ادب و احترامی برای من داشت نرجس. دست گذاشتم روی دستش: «تو سیده من و سیده خاندان من هستی!» نرجس دستپاچه دوید میان حرفم: «عمه‌جان این چه حرفی است که می‌زنید؟» لبخند روی کلماتم نشست: «دخترم! امشب خدا فرزندی به تو می‌دهد که سید دنیا و آخرت است».
نرجس، سربه‌زیر، از حیا پناه برد به کنج اتاق. صدای امام که گفت‌وگوی ما را شنیده بودند، از پشت در اتاق آمد: «عمه! خدا خیرتان بدهد». پس نرجس خودش هم بی‌خبر بوده از این خبر شگفت!
آسمان دیگر به مغرب نشسته بود. نماز خواندیم و افطار کردیم. در دلم انگار ولوله بود. به آقا نگاه کردم. آرام و مطمئن. همان تصویری که در همه این ‌سال‌های سخت از ایشان دیده بودم. آرامش از امام به قلب بیقرار من جاری شد. گوشه‌ای دراز کشیدم و همان‌طور که نرجس را نگاه می‌کردم، چشم‌هایم سنگین شد.

*************************

مهمان بهشتی
جیرجیرک‌ها سکوت شب را به هم می‌زدند. نسیم تُردی که آرام پرده‌ها را تکان می‌داد، روی صورتم لغزید و بیدارم کرد. وقت نماز شب بود. زود چشم چرخاندم پی نرجس. خواب بود؛ عمیق. چهره‌اش هیچ‌ نشانی از درد زایمان نداشت. نماز شب را خواندم و باز برگشتم بالای سر نرجس. فکر و خیال آرامم نمی‌گذاشت. با همان ذهن پریشان چند دقیقه‌ای خوابیدم.
نفهمیدم چقدر گذشته بود که مضطرب از خواب پریدم. دمدمه فجر بود و نرجس هنوز در خواب. دست‌هایم را روی هم گذاشتم شاید آرام بگیرم. گفتم نکند اصلاً من منظور امام را درست نفهمیده‌ام. آخر این‌ دختر که امشب هیچ شبیه مادرها نیست!
«عمه‌جان! تعجب نکن. تولد پسرم نزدیک است».
صدای امام بود از پشت در. جانم را آرام کرد. نشستم رو به قبله تا قرآن بخوانم. سوره سجده را خواندم و یاسین را به پایان برده بودم که دیدم نرجس از خواب پرید. دستش را گرفتم.
«چیزی احساس می‌کنی نرجس؟»
بریده‌ بریده گفت: «همان را که امام خبرش را به شما داده بود».
انگار مشتی نقل ریز پاشیدند به دلم. سرش را به سینه چسباندم. ذکر می‌گفتم که صدای امام آمد: «برایش سوره قدر را بخوان عمه!»
تا دهان باز کردم به «بسم الله...» از دل نرجس صدایی شنیدم که با من خواند: «انا انزلناه فی لیله القدر...». نفسم بند آمد. بچه بود که داشت می‌خواند؟ انگار خواب می‌دیدم. حقیقت شگرف مقابلم شبیه رؤیا بود. دست نرجس را فشردم: «حالت چطور است؟»
«آنچه امام فرموده بود دارد در من ظاهر می‌شود».
به آسمان نگاه کردم. پلک زدم شاید بهتر ببینم! آسمان خانه حسن عسکری علیه‌السلام، پر شده بود از مرغان سفید؛ انگار که از بهشت آمده باشند. سر پایین آوردم که نرجس را ببینم، اما نور چشمم را زد. پرده نوری عظیم کشیده شد میان من و او. جز نور نمی‌دیدم. نرجس از پشت نور پیدا نبود. آن‌جا نبود انگار. لب‌هایم به ذکر می‌جنبید.
چند لحظه بعد، پرده‌های نور کنار رفتند. آرام‌آرام پلک زدم. آنچه را که جلوی چشم‌هایم می‌دیدم، باور نمی‌کردم. نوزاد به دنیا آمده بود! آخرین ‌وصی خدا، پسر برادرزاده من، درست جلوی چشم‌هایم بود. فرق می‌کرد با همه نوزادهایی که پیش از آن دیده بودم. سفید بود و تمیز، پاک و مطهر. سر گذاشته بود به سجده و ذکر می‌گفت.
زبانم بند آمده بود. دست‌هایم می‌لرزید. نرجس، آسوده و آرام بود و با همه مهر عالم نگاه می‌کرد به پسرش. در آن‌ فجر نیمه شعبان انگار نبض هستی در این‌ خانه می‌کوبید که نوزادی تازه ‌متولد شده ذکر خدا را می‌گفت و چشم‌های ناباور من، او را نگاه می‌کرد. حیرت تمام تنم را گرفته بود.

**************

ولادت منجی
«عمه! پسرم را بیاور پیش من!»
صدای امام دستی شد که من را از عالم حیرت و شگفتی بیرون کشید. نوزاد را در بغل گرفتم؛ آن پاکیزه مطهر را. طاهر و تمیز. خودم با همین چشم‌های دنیادیده دیدم که پشت بازویش حک شده بود: «جاءالحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا». آن‌شب هیچ‌چیز در آن‌خانه به عالم دنیا نمی‌مانست. بهشت انگار کشیده بود تا زمین؛ تا زیر پاهای نرجس.
امام، پسرش را در آغوش گرفتند. دست مبارکشان را کشیدند روی صورت و چشم‌های او. گفتند: «رضوان، خزانه‌دار بهشت او را با جمعی از فرشتگان غسل داده و تطهیر کرده». ها! گفتم که هیچ به دیگر نوزادان نمی‌ماند!
امام، در گوش راست بچه اذان و در گوش چپش اقامه گفتند و فرمودند: «فرزندم! حرف بزن!» صدای نوزاد بلند شد: «اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد انَّ محمدا رسول الله».
بعد، نفربه‌نفر، به امامت همه نیای پیش از خودش، از امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام تا پدرش، حسن عسکری علیه‌السلام، شهادت داد تا رسید به نام خودش. انگار همه عالم سکوت کرده بود تا صدای پسر امام در خانه بپیچد که می‌گفت:
«اللهم انجزلی وعدی، واتمم لی امری، و ثبت وطأتی، واملاء الارض بی عدلا و قسطا: پروردگارا! وعده من را قطعی کن و امر من را به اتمام برسان و من را ثابت قدم بدار و زمین را به‌وسیله من از عدل و داد پر کن».
منجی آمده بود!

**********

پی‌نوشت
منابع:
1.محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج51، ص 24 و حر عاملی، اثبات الهداه، قم، 1399، ج3، ص 570.
2.کلینی، اصول کافی، ترجمه: محمد باقر کمره‌ای، انتشارات اسوه، دوم، 1372،ج3 ص 519، (باب ولادت حضرت صاحب ـ علیه السلام)

۰

کلیپ میلادامام زمان عج آقام آقام مهدی

 بانک فیلم بخش خبری مهدیه آمل مناسبتهای مذهبی ویزه نامه مذهبی کلیپ های مذهبی میلاد اهل بیت(ع) میلاد امام زمان (عج) میلاد امام زمان (عج) اعیادشعبانیه میلاداهل بیت(ع)

کلیپ میلادامام زمان عج آقام آقام مهدی

کلیپ میلادامام زمان عج آقام آقام مهدی

دریافت فیلم با کیفیت اصلی
عنوان: میلادامام زمان عج آقام آقام مهدی
حجم: 47.9 مگابایت
توضیحات: میلادامام زمان عج آقام آقام مهدی

۰

«میلاد نور» ; ویژه نامه نیمه شعبان سالروز تولّد منجی عالم بشریّت حضرت مهدی(عج)

 بخش خبری مهدیه آمل مناسبتهای مذهبی ویزه نامه مذهبی میلاد امام زمان (عج) میلاد امام زمان (عج)

«میلاد نور» ; ویژه نامه نیمه شعبان سالروز تولّد منجی عالم بشریّت حضرت مهدی(عج)

نیایش حضرت مهدی(عج)

پروردگارا، به ما توفیق فرمانبرداری و دوری از گناه و نافرمانی، پاکی نیّت و فهم شناخت ارزشها را عنایت کن. ما را به وسیله هدایت و پایداری در راه حق گرامی دار، زبان های ما را به راست و شایسته گویی گویا ساز، دلهایمان را از علم و معرفت لبریز کن، شکم های ما را از آلوده شدن به حرام و شبهه ناک پاک گردان، دستهای ما را از ستم و تعدی باز دار، چشم های ما را از گناه و خیانت محفوظ بدار، گوش های ما را از شنیدن سخنان بیهوده و غیبت حفظ کن. به دانشمندان و عالمان ما زهد و بی رغبتی به دنیا و خیرخواهی، به دانش آموزان ما جدیّت و شوق و رغبت و به شنوندگان ما پیروی و پندپذیری و به بیماران مسلمانان شفا و آسایش و به درگذشتگانشان رحمت و رأفت و به پیرمردان ما وقار و متانت و به جوانان ما توفیق توبه و بازگشت و به بانوان ما حیا و عفت عطا بفرما.

به ثروتمندان تواضع و سعه صدر و به فقیران صبر و قناعت و به رزمندگان نصرت و پایداری و پیروزی و به اسیران آزادی و آسایش و به زمامداران دادگری و مهربانی و به مردم انصاف و نیک سرشتی عنایت کن...

اقتباس از دعای امام زمان(ع) در امور دنیا و آخرت

(مأخذ: صحیفة المهدی(ع) تألیف: جواد قیّومی اصفهانی)

نام و لقب ها و زندگی حضرت مهدی(عج)

دوازدهمین امام معصوم

حجّت بن الحسن المهدی(ع) آخرین خلیفه خدا در روی زمین؛ در سحرگاه روز جمعه نیمه شعبان سال 255 یا 256 (ه .ق) در شهر سامرّا و در عصر خلافت معتمد عباسی چشم به جهان گشود. نام آن حضرت محمد و کنیه اش ابوالقاسم می باشد. دوران زندگی آن حضرت را به سه دوره تقسیم می کنند.

دوره اوّل از زمان تولد تا سال 260 ه.ق که مصادف با سال شهادت امام عسکری(ع) است؛

دوره دوم از سال 260 تا سال 329 ه .ق که دوره غیبت صغرا نامیده می شود؛

دوره سوم که معروف به دوره غیبت کبرا است از سال 329 ه.ق آغاز شده و تاکنون نیز ادامه دارد و تا هر زمان که خداوند مصلحت بدانند، ادامه خواهد یافت.

پدر بزرگوار امام زمان(ع)

پدر بزرگوار آن حضرت امام حسن عسکری(ع) امام یازدهم شیعیان است. امام حسن عسکری(ع) در 24 ربیع الاوّل سال 232 ه .ق در مدینه منوره متولد شد و در سال 260 ه .ق در سن 28 سالگی در سامرّا به شهادت رسید. برای آن حضرت القاب زیادی از جمله ابن الرضا(ع)، سراج، عسکری و... نقل کرده اند.

وی در 22 سالگی به مقام امامت رسید و مدت امامتش شش سال بود.

مادر امام زمان(ع)

بر اساس آنچه که تاریخ نویسان بیان بیان کرده اند، مادر آن حضرت از طرف پدر فرزند «یشوعا» پسر امپراطور روم شرقی و از طرف مادر نوه شمعون یکی از یاران و حواریون حضرت عیسی(ع) است برای این بانوی بزرگوار نامهای زیادی از جمله صقیل، خمط، نرجس خاتون، سوسن، ریحانه و... نقل کرده اند.

ولادت حضرت مهدی(ع)

حکیمه خاتون عمّه حضرت عسکری(ع) می فرمایند: روزی حضرت عسکری(ع) مرا خواست و فرمود: عمّه امشب نزد ما بمان، در این شب فرخنده فرزند مبارکی در منزل ما به دنیا می آید که حجّت خدا در روی زمین است. حکیمه می گوید: عرض کردم مادر این فرزند کیست؟ فرمودند: نرجس. عرض کردم فدایت شوم در او نشانی از حمل نیست حضرت فرمودند: عمه جان هنگام سپیده دم صبح اثر حمل در او ظاهر خواهد شد؛ زیرا نرجس مانند موسی تا زمان تولّد فرزندش نشانی از حمل در او دیده نمی شود. در همان شب مقارن طلوع فجر، آن مولود مسعود قدم به عرصه وجود نهاد و نوید حاکمیّت نهایی صالحان و مستضعفان را به جهانیان داد.

جریان تولد امام مهدی(ع)

پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) از سالها قبل بشارت تولد حضرت مهدی(ع) را داده بودند، همان که بساط ظلم و ستم و حکومت جبّاران را درهم خواهد پیچید و زمین را پر از عدل و داد خواهد ساخت. از آنجا که تولد این مولود مبارک برای حکومت حاکمان ستمگر تهدید بزرگی بود، آنها در صدد برآمدند تا این نور الهی را به هر شکل ممکن خاموش سازند؛ از این رو خانه حضرت عسکری(ع) را زیر نظر گرفتند و جاسوسانی را تعیین کردند که اگر فرزند پسری را در خانه آن حضرت دیدند گزارش داده و یا از بین ببرند. علی رغم همه این کارها چون مشیت الهی بر تداوم امامت و نور هدایت تعلق گرفته بود، خداوند درباره مهدی(ع) همان کار را کرد که درباره حضرت موسی(ع) کرده بود، یعنی به اراده خویش دوران بارداری مادر او را پنهان ساخت.

شکل و شمایل مهدی(ع)

در توصیف ویژگیهای ظاهری آن حضرت گفته اند او شبیه ترین مردم از نظر خُلق و خَلق به پیامبر اکرم(ص) است. چهره اش گندمگون، ابروانش کشیده و به هم پیوسته، چشمانش سیاه و درشت و جذّاب، شانه اش پهن، دندان هایش سفید و برّاق و بینی اش زیبا و خوش تراش، پیشانیش بلند و تابنده، برگونه راست او خالی زییا است.

علی(ع) خصوصیات آن حضرت را این گونه توصیف می کنند: جوانی میان قامت، خوش رو و نیکو موی است (یعنی دارای موهای نسبتا بلند و آراسته اند) و نور چهره اش بر سیاهی محاسن و موی سرش غلبه دارد. پدرم فدای او باد.

سیره امام زمان(ع)

سیره و روش او در همه ابعاد زندگی فردی و اجتماعی، همان روش و سیره پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) است؛ به این معنی که در برابر جلال و خداوند خاشع و فروتن است، هرگز دل به دنیا نمی بندد، خوراک و پوشاک ساده دارد، بخشنده است، نسبت به کارگزاران و مأموران دولتِ خود سختگیر و با ناتوانان و مستمندان بسیار مهربان است؛ حق هر حق داری را به او خواهد رساند، سرتاسر زمین را پر از عدل و داد می سازد، همه مردم در زمان حکومت آن حضرت توانگر و بی نیاز خواهند شد، تمام فتنه و آشوب ها را بر طرف ساخته امنیت را جایگزین آن می نماید، هواپرستی ها را به خداپرستی و ضلالت و گمراهی ها را به هدایت و رستگاری مبدّل خواهد ساخت.

بقیه مطالب درادامه مطلب

۰

تجلی و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در هستی

 بخش خبری مهدیه آمل مناسبتهای مذهبی زندگی درمکتب اهل بیت(ع) ویزه نامه مذهبی میلاد اهل بیت(ع) میلاد امام زمان (عج) میلاد امام زمان (عج) اعیادشعبانیه

تجلی و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در هستی

تجلی و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در هستی

بخش اول

چکیده

تجلی و ظهور، مفهومی بنیادین در عرفان نظری به شمار می آید و هم ردیف با مفاهیمی چون وحدت و کثرت، اسما و صفات، انسان کامل و فنا، پر گستره و پرکاربرد است. عرفان آن گاه از تجلی و ظهور سخن به میان می آورد که عزم رخ گشودن از حقیقت مطلقه نماید. وجود مطلق تا بر اطلاق خود باقی باشد، دست معرفت نظری و عملی، و عقلی و شهودی، هرگز بدان نمی رسد و نقاب بر رخ، از ازل تا ابد پوشیده می ماند. آن گاه که اراده کند پرده از رخ برگیرد، تعیّن می یابد و با نخستین تعیّن جلوه کرده، سلسله تجلیات و ظهورات نیز می آغازد.
کلام، نظام پیدایش عالم را خلقت می نامد؛ فلسفه با علیّت، هستی را برمی رسد و عرفان نظری با تجلی و ظهور وجود را می کاود. از تجلی و ظهور با تشأن و تنزل و مانند آن نیز یاد می آورند. از دیگرسو، عرفان نظری و عملی چنان با مفهوم و حقیقت انسان کامل درهم تنیده که کم تر جایی از آن را بدون حضور وی بتوان به فرجام رساند. از آن جا که پرشکوه ترین مصداق خلیفه الله و برترین انسان کامل محمدی صلی الله علیه و آله و سلم در این روزگاران و تا برپایی قیامت، موعود ادیان، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، کنکاش در ارتباط این دو مفهوم بنیادی می تواند سرآغازی بر بسیاری معارف امامت و پژوهش های دامنه دار میان رشته ای، به ویژه در حوزه عرفان و مهدویّت باشد.
نوشتار پیش رو بر آن است تا آغازگری باشد بر این پویش و کاوش.
مقدمه
عرفان به تجلی و ظهور(نظام ظاهر و مظهر) معتقد است و با آن، هستی را تفسیر می نماید. اما فلسفه به علت و معلول باور دارد و با این قانون، پدیده های هستی را تحلیل می کند. نظام علّی و معلولی از ارکان فلسفه به شمار می رود و اگر مباحث فلسفی از این رکن تهی گردد، فلسفه فرو می پاشد.
تجلی و ظهور، با علت و معلول تفاوت هایی اساسی دارد. خاستگاه این تفاوت ها، در نوع نگرش دو مکتب فلسفی و عرفانی به جهان هستی است. فلسفه،‌ روی کردی عقلانی به هستی دارد و عرفان، نگاهی شهودی. از همین جا تمایز فلسفه با عرفان، آغاز می گردد. در نخستین گام، تعریف این دو نظام از هستی، به گونه ای بنیادین متفاوت می نماید. فیلسوفان مشایی به تباین وجودات، و پیروان حکمت متعالیه به وحدت نوعی و تشکیک در وجود قائل اند، در حالی که عارفان به وحدت شخصی وجود و انحصار آن در وجود حق تعالی باور دارند. فهم دقیق وحدت شخصی وجود و اعتقاد به آن، ظریف و دشوار می نماید. از این رو، جنجال های بسیاری برانگیخته است. از دیگر تفاوت های محوری عرفان با فلسفه، نشستن تجلی و ظهور به جای علت و معلول، به شمار می رود. تجلی در لغت، یعنی وضوح و آشکار شدن ذات حق تعالی و کمالات ذات پس از متعیّن شدن به تعینات ذاتی یا اسمایی و یا افعالی. آشکار شدن، یا برای خود ذات است و یا برای غیر آن، و هرگز به معنای حلول یا اتحاد نیست. به دیگر سخن، تجلی و ظهور یعنی متعین شدن مطلق به تعینی خاص(2).
تجلی و ظهور ازلی
ذات خداوند در قله هستی و بالاترین مرتبه وجود است و از آن به غیب الغیوب، غیب مطلق، هویت مطلقه، عنقاء مُغرب و نظایر این ها تعبیر می کنند. مقام ذات، حقیقت هستی و به عبارتی حقیقت وجود است. ذات به همه چیز احاطه دارد و بر همه چیز محیط و قاهر است و هیچ موجودی به او احاطه ندارد؛ نه احاطه علمی و نه خارجی(3). نه فکر و ذهن بشری به آن حقیقت احاطه می یابد و نه سالکان به حسب شهود و حضور، بر اصل حقیقت وجود محیط می شوند(4). حقیقت حق به اعتبار مقام ذات و هویت صرف، از شدت بطون و کمون، برای کسی معلوم نیست؛ قبول اشاره نمی نماید و محکوم به حکمی از احکام نمی گردد؛ نه اسمی دارد و نه رسمی؛ نه نامی دارد و نه نشانی.
کس ندانست که منزل گه معشوق کجاست
آن قدر هست که بانگ جرسی می آید
آرزوی اولیا و عارفان به آن نمی رسد و هیچ عقل، وهم و خیالی را بدان جا راه نیست. از این رو در روایات توصیه فراوانی شده که در ذات نیندیشند؛ زیرا جز حیرت و سردرگمی حاصلی ندارد.
کندوکاو در معرفت ذات، تلاشی بیهوده است. بدین جهت، خداوند سبحان از سر لطف و رحمت به بندگانش یاد می آورد:
«و یُحذّرُکُمُ اللهُ نفسهُ و اللهُ رؤوفٌ بالعِباد»(5)
خداوند شما را از کاوش در ذات خویش پرهیز می دهد و این از باب رأفت بر بندگان است.
باید توجه داشت که این تفسیر، یک احتمال در آیه است(6). لطف حق تعالی ایجاب می کند این گنج بی پایان را آشکار سازد تا همگان بهره برند. پس اراده کرد نقاب از جمال خویش بیفکند و گنج پنهان را آشکار سازد تا شناخته شود. برای بیرون آمدن از پرده غیبت، روز ازل، تجلی و ظهور کرد که به تجلی و ظهور ازلی شهرت دارد.
نخستین تعیّن مقام لاتعیّن ذات، وحدت مطلقه( وحدت ذاتی) است که دو جهت ظهور و بطون دارد؛ جهت بطون آن، احدیّت نام دارد و جهت ظهور آن، واحدیت. با اندکی تسامح، نخستین تعین ذات را می توان احدیت نامید. به دیگر سخن، احدیت، محصولِ نخستین تجلی و ظهور ذات است.
احدیّت
عالم احدیت که گاه از آن به لاهوت یاد می شود، در نظام هستی جایگاهی ویژه دارد. این عالم، در عرفان نظری نیز از اهمیتی بسیار برخوردار است و از مباحث بنیادین عرفان به شمار می رود. از سوی دیگر، احدیت در شناخت انسان کامل و ولایت و جای گاه اهل بیت در هستی، نقشی زیربنایی و کلیدی دارد، اما به لحاظ پیچیدگی و رمز و رازهای فراوان، کم تر بدان پرداخته شده است. اهمیت ویژه آن بدین دلیل می نماید که حقیقت حق تعالی به اعتبار ذات، غیب محض، لامتعین و مستغرق در غیب هویت است، به طوری که از این جهت، بین ذات و حتی اسما و صفات نسبت و ارتباط مستقیمی وجود ندارد؛ چون هر نسبتی، مقتضی تعین است و ذات حق،‌ تعین نمی یابد. پس برای تجلی و ظهور و افاضه کمالات خویش، واسطه و جانشین نیاز دارد. این واسطه و خلیفه ذات، احدیت نام دارد. مرحوم آشتیانی در این زمینه می نویسد:
حقیقت غیبی، منقطع الارتباط از حقایق خارجیه است و به واسطه کمال ذات و تمامیت حقیقت با هیچ تعیّنی سازش ندارد. حتی اسما و صفات به اعتبار تعینات و کثراتی که لازم ظهور آن هاست، محرم سرّ این مقام نیستند. به همین جهت، اسمای الهیّه به حسب کثرات علمیه ای که لازم ظهور و تجلی اسما است، نمی شود بدون واسطه ای از وسایط، مرتبط با ذات حق باشند و اخذ فیض از مقام غیب وجود نمایند. پس ظهور اسما و صفات نیز از حقیقت غیبی حق، احتیاج به واسطه و خلیفه ای دارد که سبب ظهور و تحصّل آن ها در مقام و احدیت شود. به واسطه همین رابطه و خلیفه بین اسما و صفات و حقیقت غیبیّه، باب برکات منفتح می شود و فیض ازلی شامل جمیع حقایق می گردد و نوری که عبارت از فیض اقدس و مقدس و وجود منبسط است، از صبح ازل طلوع نموده و بر هیاکل ممکنات می تابد.(7)
انسان کامل که در عصر ما یگانه مصداقش حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است(8)، در سیر صعودی خود نیز با گذراندن تمام مراتب هستی به مقام احدیت گام می نهد و با شهود احدیت، حقیقتش با آن مقام متحد می شود و مظهر اتمّ و اکمل آن می گردد. مقام احدیت، باطن و تمام حقیقت خاتم اولیا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. حق تعالی، خلافت و جانشینی اش را بدو می بخشد و مصداق آیه «و إذْ قالَ ربُکَ للملائِکهِ إنّی جاعلٌ فی الارضِ خلیفهً»(9)می شود.
البته برخی از محققان، آغاز خلافت ولیّ الله را مقام احدیت می دانند(10)، اما دسته ای از عرفا گستره جانشینی خلیفه الله را مرتبه پایین تر هستی، یعنی واحدیت می انگارند. با پدیدار شدن احدیت، تنزل سلسله هستی آغاز شد. احدیت که جانشین ذات، واسطه میان ذات با مراتب پایین تر هستی و همان باطن ولیّ الله الاعظم است، به نیابت از ذات الهی، عوالم پایین تر را با تجلی و ظهور خویش به وجود آورد. به دیگر سخن، ذات در لباس احدیت و توسط خلیفه اش، مراتب بعدی را ایجاد کرد. احدیت، در نخستین ظهور و تجلی خود، اسم اعظم و سایر اسما را آشکار ساخت. مرتبه اسما، واحدیت نام دارد و دومین تعین ذات به شمار می آید. از آن جا که حقیقت و کنه باطن خلیفه الله، با احدیت متحد است، با تجلی احدیت در عالم اسما، انسان کامل نیز در اسما تجلی می کند و حقیقت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف در تمام اسما، حضور و سریان می یابد. بنابراین، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تمام اسما و اسم اعظم را شهود می کند، بلکه حقیقت او با آن ها یکی است و واحدیت از مراتب باطنی انسان کامل به شمار می آید. از این روی، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نه تنها جامع و مظهر اسما و اسم اعظم است، به باطن و سرّ اسما نیز دسترسی دارد و آن مراتب باطنی را در جان و حقیقت خویش می یابد.
در سومین مرتبه از تجلی، اسما نیز ظهور و جلوه می نمایند و مراتب پایین تر را پدید می آورند. حاصل تجلی اسما، عالم اعیان ثابته است. اعیان، ظهورات اسما و صورت علمی نظام هستی به شمار می روند. در وهله بعد، با جلوه گری اعیان، وجود عام منبسط پدیدار می شود. به وجود عام منبسط، فیض منبسط، نفَس رحمانی، مشیت مطلقه، صادر نخستین و... می گویند. این مرتبه از هستی نیز که در شهود و ولایت و خلافت ولیّ الله است، با تجلی خود، عالم مجردات را هویدا می سازد. عالم مجردات در قوس صعود، قیامت خوانده می شود. پس از مجردات، عالم مثال پدیدار می گردد. قافله وجود با قافله سالاری خلیفه الله، در آخرین حرکت نزولی خویش در منزل طبیعت و دنیای خاکی فرود می آید؛ منزل گاهی سرد و تاریک. کاروان ظهور و تجلی در غربت خیمه می زند. این متوقف ماندن همیشگی نیست و چند صباحی بیش تر نمی انجامد و کاروان، دیگربار به موطن اصلی خویش بازمی گردد، اما این بار تنها بازنمی گردد؛ هم سفران و یارانی هم راه خویش می سازد. از دل تیره و خاموش خاک، حیات و جان پدید می آورد و به کوی یار راه می نماید.
در تمام این مراحل و منازل، امام حضور دارد و نقش اول را به اذن حق تعالی ایفا می کند، بلکه به اذن الهی هر آن چه را اتفاق می افتد، پیش می برد و سرپرستی کاروان مظاهر را به عهده می گیرد؛ زیرا پس از آن که ذات، تجلی کرد و احدیت جلوه نمود، حقیقت انسان کامل پا به عرصه می گذارد، ظهور می نماید و با تجلی پیاپی خود، عوالم را یکی پس از دیگری هویدا می سازد. خلیفه الله، خود نیز فرو می آید و همه را با خود پایین می کشد. مسیر نزول و فرود، راه وجودی ولیّ الله است. همه از راه باطن و حقیقت او سیر می کنند تا به آخرین منزل برسند. بدیهی است آغاز هستی، ذات حق تعالی است. این ذات از پشت پرده، خلیفه و غیرخلیفه را هستی می بخشد و سیر می دهد و تدبیر می کند. خلیفه الله، خود از تجلیات و مظاهر حق تعالی است. پس در حقیقت تجلیات و افعال خلیفه الله تجلیات و افعال الهی هستند. مفهوم خلافت، چیزی جز این نیست. بی گمان، تنها وجود مستقل و اصیل، بلکه تنها وجود، حق تعالی است و دیگران عین فقر و نیازند؛ زیرا ظهور آن ها چیزی جز جلوه وجود نیست.
ابن عربی و شارح سخنان او، قیصری و دیگران در زمینه تجلی حق تعالی در وجود خلیفه الله و تجلی خلیفه در نظام خلقت، سخنان بدیع و دقیقی دارند. محی الدین در تبیین منزلت خلیفه الله و انسان کامل می نویسد:
فاستخلفه فی حفظ العالم، فلا یزال العالم محفوظاً ما دام فیه هذا الانسان الکامل(11)؛
انسان کامل در حفظ و بقای عالم، جانشین و نایب حق تعالی است. پس تا زمانی که وی در عالم حاضر باشد، نظام هستی باقی خواهد ماند.
علامه قیصری در شرح این بیان می نویسد:
جعل قلب الانسان الکامل مرءاهٌ للتجلیات الذاتیه او الاسمائیه لیتجلی له اولاً ثم بواسطته تجلی للعالم کإنعکاس النور من المرءاه المقابله للشعاع الی ما یقابلها(12)؛
خداوند قلب انسان کامل را آینه تجلیات ذاتی و اسمایی خویش قرار داد؛ برای این که در مرتبه نخست در قلب وی ظهور کند، سپس با وساطت وی در عالم تجلی نماید، مانند بازتاب نور از آینه به مقابل.
و قرن هاست که حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف بر مسند رفیع و شکوه مند وساطت و خلافت تکیه زده، واسطه حق با مجموعه هستی است. تمام تجلیات ذاتی، اسمایی و صفاتی الهی از قلب وی بر عالم می تابد. شارح فصوص در تبیین بیش تر سخن ابن عربی می نویسد:
اذ الحق یتجلی لمرءاه قلب هذا الکامل فتنعکس الانوار من قلبه الی العالم فیکون باقیاً بوصول ذلک الفیض الیها(13)؛
چون حق تعالی در آینه قلب انسان کامل تجلی نموده، انوار اسما و صفات از قلب وی بر عالم بازتابیده است. پس تا آن گاه که وی در عالم باشد، فیض و رحمت الهی را به عالم می رساند و عالم پابرجا خواهد ماند.
پس تمام عوالم، حاصل تجلی حق در خلیفه الله و تجلی خلیفه حق در آن است. سرتاسر آفرینش، مظهر انسان کامل به شمار می رود و بر هرچه انگشت گذارند، کمالی از کمالات و مظهری از مظاهر او را می یابند که از مبدأ حقیقی بر جان او و از آن جا بر عالم تابیده است. انسان کامل، منشأ ظهور عالم به شمار می رود و حقایق وجودی، تعیّنات وی هستند. حقیقت انسان به مظهر اسم اعظم است، در جمیع اسما تجلی می نماید و از تجلی او همه مظاهر و اعیان، تعیّن می یابند(14). چون حقیقت انسانی، متجلی در جمیع اسما و مظاهر اسما است، اسما و مظاهرشان به اعتباری اجزای حقیقت انسانی و تجلیات این حقیقت به شمار می روند.(15)
تجلیات آن به آن
چنین نیست که یک تجلی به پیدایش مظاهر انجامد و در بقا و استمرار خود، از امام بی نیاز باشد، بلکه هم چنان که معلول در نظام علّی و معلولی افزون بر حدوث، به مناط امکان، نیازمند علت برای بقاست و با از بین رفتن علت تامّه یا برخی از اجزای آن، معلول نابود می گردد، مجموعه آفرینش در نظام تجلی و ظهور نیز لحظه به لحظه به توجه و تجلیات پی در پی حجت الهی نیاز دارد. انسان کامل و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در عصر ما بازتاب همه جانبه و بی کم و کاست اسما و صفات حق است و مجموعه عالم و ماسوی الله از فرش تا عرش پژواکی تمام عیار از وجود انسان کامل و کمالات و صفات امام به شمار می رود.«انسان کامل مظهر اسم اعظم است و سایر اسما، محکوم به حکم اسم اعظم اند. از این رو، مظهر اسم اعظم ظاهر در جمیع مظاهر است.»(16)ظهور و تجلی و سریان در مظاهر از شئون و صفات الهی است. حقیقت انسان کامل نیز به اعتبار مظهریت اسم جامع، از این شأن الهی بهره می برد؛ در تمام موجودات، ظهور و تجلی می نماید و تقیّد و انحصار در مظاهر ندارد. شأن چنین حقیقتی سریان در همه هستی است و جمیع حقایق از تجلیات امام علیه السلام برآمده اند. بی گمان، حقیقت ولی الله باید در جمیع مظاهر وجودی و حقایق کونی سیر کند. او واسطه فیض در وجود و کمالات وجود است و همه مظاهر وجودی، سعیدان و شقیان، تجلی و ظهور اویند.(17)

 

پی نوشت:
1.پژوهش گر گروه کلام و عرفان مؤسسه آینده روشن(پژوهشکده مهدویت).
2. نک: تجلی و ظهور در عرفان نظری، ص 38-46.
3. نک: اسماء حسنی، ص 167-168.
4. شرح مقدمه قیصری، ص 128.
5.سوره آل عمران، آیه 30.
6.نک: عرفان نظری، ص 244.
7.شرح مقدمه قیصری، ص 645.
8.نک: جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 338-348.
9.سوره بقره، آیه 30.
10.مصباح الهدایه، ص 16-27
11.فصوص الحکم، فصّ آدمی.
12. شرح فصوص الحکم، ج1، ص 175.
13.همان، ص 178.
14.شرح مقدمه قیصری، ص 644.
15.همان، ص 647.
16. همان، ص 219-220.
17.نک: همان، ص 279.

منبع : سایت بلاغ

بقیه مطالب در ادامه مطالب

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_