مهدیه آمل

مهدیه شهرستان آمل درسال 1354 تاسیس وشروع به کار کرده است

بانک رسانه مهدیه آمل

بایگانی

نويسندگان

پربحث ترين ها

حسینیه

معرفی کتاب مهدوی

پیوندهای تصویری

bayanbox.ir bayanbox.ir bayanbox.ir

پيوندها

شهدای شاخص

سایت علما و مراجع

۰

شهیدسیدسعیدالدین حسینی

 شهدای مهدیه آمل زندگی به سبک شهدا شهدا

شهیدسیدسعیدالدین حسینی

شهیدسیدسعیدالدین حسینی

شهدای مهدی آمل

مشخصات
شهرستان : آمل استان : مازندران
وضعیت تاهل : مجرد

شغل : روحانی

یگان : لشگر 25 کربلا

نوع عضویت : بسیج

مذهب : شیعه

دین : اسلام‌‌
نام پدر : سید احمد

نام مادر : حلیمه مطهری

تحصیلات : حوزوی
رسته : پیاده


شناسنامه شهادت
موضوع شهادت : جبهه

عملیات : عملیات والفجر 1

محل شهادت : شرهانی

تاریخ شهادت : 1362/01/21
نحوه شهادت : اصابت خمپاره


شناسنامه تدفین
شهر : آمل

گلزار : امام زاده ابراهیم

خاطرات یا ویژگی های بارز شهید:

 

مادر شهید : روزی ایشان از من تقاضای پول کرد گفت مادر 300 تومان داری به من بدهی گفتم می خواهی چه کار گفت من مقروضم . گفتم برای چه قرض گرفتی گفت چون با موتور کمیته چندبار آمدم خانه و ناهار خوردم و استفاده شخصی کردم . برای اموزش قرآن و دعای کمیل و.. به مجالس مذهبی می رفت و می گفت حالا باید هزینه آن را بپردازم و این بیت المال به گردن من است .

برادر شهید : دوستان و همرزمانش می گویند زمانی که در عملیات بودیم با شکست مواجه شدیم و داشتیم عقب نشینی می کردیم که ایشان تیر خوردند و خونریزی شدیدی داشتند . ما می خواستیم ایشان را به عقب برگردانیم که ایشان اجازه ندادند و گفتند:« کار من تمام است شما جان خود را نجات بدهید . » ایشان چون فرمانده دسته هم بود به بچه ها دستور عقب نشینی دادند و خودش از آن ها خواست که او را حرکت ندهند و خودشان را نجات بدهند .

دروصیت نامه خود هم نوشت مانند مادر وهب باشید که سر پسر خود را برگرداند و گفت ما چیزی را که در راه خدا می دهیم پس نمی گیریم . شاید می دانستند که جنازه شان مفقود می شود این را گفتند .

سیده اعظم- خواهر شهید : ایشان زمانی که در جبهه بودند هنوز به خط مقدم نرفته بودند در سنگر های خود کلاس های قرآنی و نهضت سوادآموزی تشکیل داده بودند و رزمنده ها قرآن و الفبا را آموزش می دیدند و کارهای فرهنگی می کردند . ایشان با کارتن های غذا سنگر خود را تبدیل به کلاس درس کرده بودند من کلاس اول راهنمایی بودم و با صدای بلند درسم را می خواندم ایشان وقتی متوجه شدند من در درسم مشکل دارم به من یاد دادند و گفت خودم تو را به مدرسه می رسانم تا دیرت نشود زمانی که مطمئن شد یاد گرفتم آمد تا مرا با دوچرخه برساند گفتم مرا با موتور برسان گفت موتور برای کمیته و بیت المال است من با دوچرخه شما را می برم و قول می دهم که به موقع برسی که به موقع رسیدم.

وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم «طلبة شهید: سید سعیدالدین حسینی»
«یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» (فجر/ 27-30)
السلام علیکم یا انصار دین الله
با سلام بر قلب پر طپش امت اسلامی، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و نایب بر حقش امام خمینی عزیز و تمامی شهدا و خانواده های سرافرازشان و با درود بر جمهوری اسلامی نهال به خون نشسته حکومت الله که ثمره زحمات و خون‌های زیادی است.
چند کلام را به عنوان وصیت این حقیر، خدمت امت اسلامی و خانواده گرامی و حزب اللهی ام تقدیم می دارم. و این نه به این معناست که چیزی بلد باشم و اصولا لیاقت توصیه به امت اسلامی برای ما وجود داشته باشد، و لیکن به عنوان یک تکلیف شرعی و یک امر مستحب مؤ کد این کار را می کنم.
پیام من همانا پیام تمامی شهدای تاریخ، نسبت به رسول اکرم و ایمه معصومین (علیهم السلام) و کلام الله و در این عصر فریادهای ابراهیم گونه امام امت است. خدایا! تو شاهدی که در طول تاریخ ما را به بردگی کشاندند، مسیر فطرت را بر رویمان بستند، انبیاء و اولیاء تو را تکه تکه کردند و سر بریدند و چه خون های پاکی که در این مسیر از طرف عشاق و محبان لقای تو ایثار شد.
اما اگر چه در این کربلاها فریادهای الله اکبر های حسینیان زمانها در گلوهای به خون نشسته شان خفه گردید، لیکن آرمان پیروزی حق بر باطل و بر جنود شیطان در قلوب مشتاق و پر کینة تداومگرانه خط سرخ الله که به رهبری روح الله و به قصد لقاء الله علیه اعداء می جنگیدند، شعله می کشد. آری، امروز روزی است که باید یا در جبهة یزید قرار گرفت یا در جبهه حسین(علیه السلام) خط بینابینی نداریم. باید هر فرد مسلمان احساس مسئولیت و تکلیف نماید، در شناختن و قرار گرفتن در خط الله. لذا جبهه های نوارانی اسلام علیه تمامی کفر جهانی که بهترین جایگاه اعلام مواضع و سنجش ایمان‌هاو بالاخره مؤثرترین وسیلة کسب رضای الهی و سازندگی است، نمایان گر مبارزات حق جویان مبارزی است که همین راه را انتخاب و طی کردند، رزمندگانی با چهره های نورانی، قامت‌های استوار و با قلوب مشتاق که ذکر الله را بر لب دارند و جامة خونین حسین بر تن...، و من هم به عنوان خسی در این میقات بزرگ که الحمدلله به آرزویم که همانا حضور در جبهه بوده، رسیده ام. امید آن دارم که کوله بار گناهان گذشته را در این بیابان‌های خشک و سوزان خوزستان مظلوم جای گذارم و فقط رضای الهی را کسب نمایم. در آخر چند کلمه به عنوان وصیت قید می‌نمایم به امید آن که مورد رضایت حق تعالی قرار گیرد. انشاء الله . ای امت اسلامی ایران که دین خود را به اسلام عزیز و قرآن مجید و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) و خمینی کبیر ادا کرده اید و با تقدیم بهترین عزیزان خود از« مما تحبون» گذشته‌اید! بدانید صاحب زمان به شما افتخار می کند. قرآن مجید از شما سرافرازست. شما با ایثار خود و با فداکاری‌های خویش، بزرگترین درسها را به جهانیان در حال و آینده داده و خواهید داد که « ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی» بدانید که انقلاب ما مرهون تلاشهای روحانیت است و در راس آن امام عزیز و در گرو ایمان و وحدت شماست. با حفظ این استوانه های محکم انقلاب در تحکیم بیشتر حکومت الله که مایه امید تمامی مستضعفان در بند جهانی است، بکوشید شما اکنون جواب گویان به ندای «هل من ناصر ینصرنی» حسین زمانید. قدر این موقعیت خود را بدانید. امام عزیز را تنها نگذارید و یک آن از قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) جدا نشوید، چرا که شما فرمانده تان امام زمان، است و سرباز امام زمان آنی خسته نمی شود و در جا نمی زند به امید خدا به پیش بتازید که پیروزید.
اما خانواده گرامی و حزب اللهی ام: احتیاج به توصیه ندارید چرا که خود عامل آشنایی و عشق من به اسلام و قرآن و ولایت فقیه بودید. و صحنه های کربلای امام حسین(علیه السلام) را بیان می کردید، مگر نه این که علی اکبر حسین(علیه السلام) برای یاری دین حق بدنش تکه تکه شد و من هم از علی اکبر عزیزتر نیستم. پدر جان، استاد و مرادم! مادر جان، عزیز گرامی تر از جانم! برادر و خواهران عزیزم! بدانید که برای یاری دین حق باید از خود گذشت تا به خدا رسید. مبادا از شهادت من به خود ناراحتی راه بدهید، بلکه باید هم چنان سر افراز و صبور باشید تا اجر داشته باشید. برای من گریه نکنید، بلکه برای حسین مظلوم و یاران او، دستان جدا شده علمدار حسین، بدن چاک چاک علی اکبر، گلوی پاره پاره علی اصغر شش ماهه، و بدن تازیانه خوردة حضرت رقیه گریه کنید تا این نهضت زنده بماند. افتخار کنیدکه قربانی ناقابلی را به پیشگاه خدا هدیه کردید و امانتی را که داده بود، پس دادید. هر نفس خلاصه باید بمیرد« کل نفس ذائقه الموت»(عنکبوت/57) پس چه بهتر این مرگ، مرگی خونین و در راه خدا باشد، برای ما مردن در رختخواب ننگ است. زندگی ما که کمکی به اسلام نکرده، بگذار تا شهادت ما کمکی نماید.
به قول یکی از شهدا، مادر من زنی است که اگر سر بریدة مرا به پیش او بیاورند، آن را بر می گرداند و باید همین طور هم باشد. خلاصه از این که نتوانستم کوچکترین کاری برای جبران زحمات شما، به خصوص زحمات تو مادر جان انجام بدهم، عذر می خواهم ان شاءالله که مرا می بخشید و تمامی اشتباهات و خطاهای من را عفو می فرمایید. ان شاءالله که در سنگر انقلاب و دفاع از حکومت اسلام و ولایت فقیه پا بر جا باشید و چون پیشتر پاسدار حریم الله باشید. منصور جان! از تو می خواهم خیلی خوب به کسب علم بپردازی و بیشتر در فکر زندگی خود باشی و باید انشاءالله اسلحه زمین افتاده ام را بر داری و به جنگ تمامی ظالمان بروی و از خون شهدا پاسداری نمایی. از خواهران عزیز هم می خواهم در حفظ حجاب خود بکوشند به نمازهای یومیه و نماز جمعه اهمیت بیشتری دهید. خدا حافظ شما باشد.
اما توصیه ام به برادران اتحادیه و سایر رفقا و آشنایان این است که آنها هم به ساختن خود کوشش کنند. به خداصاحب الزمان امیدش به شما جوانان رزمنده است. مبادا وقتتان را تلف کنید. هر چه بیشتر اسلام را بشناسید و برای سایرین چون اسوه حسنه باشید، با آتش مسلسلهای به جا مانده مان جان عدو را بگیرید و فجر انقلاب را نمودار سازید. خداوند در پناه خود حفظ تان فرماید. سلام مرا به امام برسانید و همیشه امام را دعا کنید.

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی