مهدیه آمل

مهدیه شهرستان آمل درسال 1354 تاسیس وشروع به کار کرده است

بانک رسانه مهدیه آمل

حسینیه

معرفی کتاب مهدوی

بایگانی

نويسندگان

پربحث ترين ها

پیوندهای تصویری

bayanbox.ir bayanbox.ir bayanbox.ir

پيوندها

۵۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بانک فیلم» ثبت شده است

۰

غیررسمی 5 دیدار فعالان جهادی با رهبر انقلاب /فیلم

 بانک فیلم بخش خبری مهدیه آمل رهبری انقلاب

غیررسمی 5 دیدار فعالان جهادی با رهبر انقلاب /فیلم

غیررسمی 5 دیدار فعالان جهادی با رهبر انقلاب /فیلم

یکی از برنامه‌های مستمر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که از سالهای گذشته برقرار بوده، برگزاری جلسات گوناگون با طیف‌های مختلف علمی، اجتماعی، فرهنگی و هنری است. جلساتی که در فضایی متفاوت از دیدارهای رسمی برگزار شده و رهبر انقلاب پای صحبتها و درددل‌‌های حاضران می‌نشینند که بخشی از این جلسات، از سال ۹۵ در قالب جلسات «پنج‌شنبه‌ای» برگزار شده است و مؤسسه‌ی پژوهشی- فرهنگی انقلاب اسلامی (دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای)، روایتی از این دیدارها را در مجموعه مستند «غیر رسمی» ارائه کرده است.

۰

نماهنگ | قهرمان؛ سلیمانی

 بانک فیلم بخش خبری مهدیه آمل رهبری انقلاب نمآهنگ حاج قاسم سلیمانی

نماهنگ | قهرمان؛ سلیمانی

نماهنگ | قهرمان؛ سلیمانی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «آمریکا قدرت مسلّط جهان بود، [ولی] امروز نیست؛ این یک فرق مهم است. امروز، آمریکا قدرت مسلّط جهان نیست؛ بسیاری از تحلیلگران سیاسی دنیا معتقدند که آمریکا دارد رو به افول میرود، ذرّه‌ذرّه دارد آب میشود... گفتم من سر قضیّه‌ی حاج قاسم سلیمانی حرف دارم، یکی از حرفها اینجا است ... قصدشان این نبود که عراق را رها کنند. بعد سعی کردند عوامل خودشان را سر کار بیاورند، بکلّی ناکام ماندند؛ هم در عراق ناکام ماندند، هم در سوریه ناکام ماندند، هم در لبنان ناکام ماندند.» ۱۴۰۱/۰۸/۱۱
رسانه KHAMENEI.IR براساس بیانات رهبر انقلاب در دیدار اخیر دانش‌آموزان و تأکید ایشان بر مسئله افول آمریکا، در نماهنگ «قهرمان؛ سلیمانی» مروری بر نقش شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی در به شکست کشاندن نقشه‌های آمریکا در منطقه غرب آسیا داشته است.

۰

وداع با صلابت مادر شهید «علی‌وردی» با پیکر فرزندش/ راز نوشته انگشتر شهید + فیلم

 بانک فیلم بخش خبری مهدیه آمل

وداع با صلابت مادر شهید «علی‌وردی» با پیکر فرزندش/ راز نوشته انگشتر شهید + فیلم

وداع با صلابت مادر شهید «علی‌وردی» با پیکر فرزندش/ راز نوشته انگشتر شهید + فیلم

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، بعد از نزدیک یک ماه و نیم از نارآرامی‌ها و درگیری‌هایی که شهر به شهر سرایت کرد و در نهایت کشور را بهم ریخت، می‌گذرد، تقریبا از التهاب روز‌های اول گذشته و تهران به لطف روشن شدن بسیاری از وقایع آرام است. انگار حمله تروریستی شاهچراغ خیلی‌ها را بیدار کرد، یادشان آورد تروریست‌ها بیخ گوش ما خانه کرده‌اند، منتظر فرصت هستند تا انتقام بگیرند.

چهارشنبه است که در یک غروب بارانی گذرمان دوباره به معراج می‌افتد. در این سال‌های کاری، شهدای زیادی دیده‌ایم، از شهدای مدافع حرم که در لحظه وداع هنوز گرمای تنشان را می‌شد حس کرد تا استخوان‌های شهدای دفاع مقدس که از زیر خروار‌ها خاک و پس از سال‌ها انتظار خانواده، از دل خاک بیرون کشیده شده بود، از شهدای آتش نشان و آن داغ بی‌مانند پلاسکو تا شهدای غریب فاطمیون که گاه وداع‌کنندگانشان به چند ده نفر نمی‌رسیدند.

وارد معراج که می‌شوم هنوز بیست دقیقه‌ای تا شروع رسمی برنامه وقت هست، مادر و خاله شهید در حلقه زائران معراج نشسته‌اند، حالشان دست خودشان نیست، مادر گریه نمی‌کند، انگار هنوز در شوک است، جسارت نمی‌کنم نزدیک شوم و سوال بپرسم، سوال خبرنگار‌ها به خصوص در این لحظات اذیت‌کننده است، پس اذیت نمی‌کنم، اما جمله‌های بریده بریده مادر و خاله آرمان اندازه چند مصاحبه است. «۱۳_۱۴ سال داشت، با قلم توی گوشیم نوشته بود خدایا شهادت را قسمت ما کن، نگاه کردم به نوشته، گفتم آرمان این چیه نوشتی. حیف و حیف که گوشیم خراب شد» این‌ها را خاله آرمان می‌گوید و آن‌ها که دور و برش نشسته‌اند تائید می‌کنند که «آرمان لایق شهادت بود».

مادر می‌گوید: «بچه من آستین کوتاه جلوی من نمی‌پوشید، خاله اش می‌گفت آرمان من که محرمت هستم، می‌گفت مرد هم باید حجاب داشته باشد. آزارش به هیچ کس نمی‌رسید»  چندبار می‌زند روی پاهایش «بچه‌ام مظلوم بود».

آرمان؛ غریب گیر آوردنت+ فیلم

خانواده را برای وداع خصوصی به اتاق دیگری می‌برند. از بلند شدن صدای شیون می‌شود فهمید صورت شهید را باز کرده‌اند، صدا در میان ناله‌های گنگ و مبهم یک چیز را به خوبی می‌شنوم، مادر از مداح می‌خواهد که بگوید «غریب گیر آوردنت». تصاویر بدن غرق به خون آرمان و فیلمی که اغتشاشگر‌ها هنگام حمله به او گرفته‌اند در ذهنم مرور می‌شود. نمی‌دانم مادرش این تصاویر را دیده است یا نه، اما دعا دعا می‌کنم ندیده باشد وگرنه از این به بعد هر روضه‌ای که بخوانند، هر مصیبتی که بشنود، آرمان و آن تصاویر دلخراش برایش مجسم می‌شود.

ساعت چهار و نیم است که پیکر شهید روی دوش سربازان و همراهی چند جوان که احتمالا از دوستان شهید هستند وارد حسینیه می‌شود، قیامتی می‌شود، روضه خوان روضه حسین (ع) می‌خواند و با توصیفاتی که بی شباهت به نوع شهادت آرمان نیست آتش به جان همه می‌اندازد. نیمه‌های مراسم مادر و پدر شهید محمدحسین حدادیان از راه می‌رسند. آن‌ها خوب این فضا، این نوع شهادت، این غربت و این روضه‌ها را درک می‌کنند، شاید شبیه‌ترین شهید این سال‌ها به محمدحسین، آرمان باشد، سن و سالشان هم نزدیک به هم بود، محمدحسین ۲۲ ساله و آرمان ۲۱ ساله. باز همان جمله‌ای که مداح در وداع خصوصی خواند اینجا هم از حاضران ناله می‌گیرد «غریب گیر آوردنت».

آرمان؛ غریب گیر آوردنت+ فیلم

مراسم تمام شده، پیکر شهید را به اتاق دیگری بردند، اما انگار دوستان شهید دلِ دل‌کندن ندارند، حلقه بزرگی تشکیل داده‌اند و از لحظات آخری که با آرمان همراه بودند می‌گویند، یکی از بین جمعیت بلند می‌شود «رفقا آرمان اگر رفت ببینید چجوری و برای چی رفت، لحظه آخری که دیدمش، اذان می‌گفتند، گفت برویم نماز بخوانیم، من نرفتم خودش تنها رفت، حواسش به نمازش بود. هر وقت می‌رفتیم گلزار شهدا سر مزار شهید محسن قوطاسلو می‌رفت، این شهید ارتشی را خیلی دوست داشت».

یکی دیگر از بین جمعیت به انگشتر شهید اشاره می‌کند «انگشر توی دست آرمان نشکسته بود، ما وقت درآوردن آن را شکستیم، آن را انگشتر را از مشهد خریده بود، به عربی روی سنگش نوشته بودند پرچم ابالفضل را خدا بلند کرده».

۰

نماهنگ | نوروز در قبله تهران

 بانک فیلم بخش خبری مهدیه آمل رهبری انقلاب

نماهنگ | نوروز در قبله تهران

نماهنگ | نوروز در قبله تهران

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی در ایام نوروز امسال (۱۴۰۱) با حضور در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه‌السلام) در شهرری ضمن زیارت امامزادگان این حرم شریف به دعا و مناجات پرداختند.

در جریان این زیارت نوروزی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر مزار برخی از علما و شخصیتهای مدفون در این آستان از جمله آیات و حجج اسلام ری‌شهری، حسین لنکرانی، ملاعلی کنی، محمدرضا مهدوی کنی، محمدتقی فلسفی، سید ابراهیم خسروشاهی، میرزا عبدالکریم حق‌شناس، میرزا حسن ثقفی تهرانی، حاج آقا مجتبی تهرانی، عزیزالله خوشوقت، شیخ حسن پهلوانی تهرانی، سیدمحمد ضیاءآبادی و شهیدان حاج محمد اسماعیل رضایی و طیب حاج رضایی حضور پیدا کرده و برای ایشان طلب مغفرت کردند.

حضرت عبدالعظیم حسنی از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، امامزاده حمزه فرزند امام موسی کاظم (علیه‌السلام) و امامزاده طاهر نیز از نوادگان امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) هستند.

 

 

۰

نماهنگ | قدرت دفاعی باید تقویت بشود

 بانک فیلم بخش خبری مهدیه آمل رهبری انقلاب نمآهنگ

نماهنگ | قدرت دفاعی باید تقویت بشود

نماهنگ | قدرت دفاعی باید تقویت بشود

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «تقویت نیروهای مسلّح تقویت کشور است. یکی از ستونهای محکم در تقویت کشور، نیروهای مسلّح هستند. البتّه تقویت کشور فقط به نیروی مسلّح وابسته نیست؛ ستونهای محکم دیگری هم هستند: پیشرفت علمی مایه‌ی پیشرفت کشور است؛ ایمان عمومی مردم و رسوخ ایمان در دلها مایه‌ی استحکام ملّی است؛ حکومت برخاسته‌ی از مردم و متّکی به مردم مایه‌ی سربلندی یک کشور است؛ همه‌ی اینها هست، لکن حضور نیروهای مسلّح و قدرت نظامی هم یک وسیله‌ی مهمّی برای تقویت بنیه‌ی کشور است. این عوامل گوناگون میتوانند کشور را از آسیب‌ها و دشمنی‌ها حفظ کنند و حراست کنند. البتّه این مال همه‌ی کشورها است، مخصوص کشور ما نیست؛ همه‌ی کشورها احتیاج دارند به این ابزارهای استحکام، لکن در کشوری مثل کشور ما که با دشمنان قلدر و زورگو مثل آمریکا و امثال آنها روبه‌رو است، این اهمّیّت بیشتری دارد؛ لذا قدرت دفاعی باید تقویت بشود.» ۱۴۰۱/۰۷/۱۱
رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب، نماهنگ «قدرت دفاعی باید تقویت بشود» را منتشر میکند.

۰

نماهنگ | مایه آبروی ایران

 بانک فیلم بخش خبری مهدیه آمل رهبری انقلاب نمآهنگ

نماهنگ | مایه آبروی ایران

نماهنگ | مایه آبروی ایران

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «بدون مبالغه باید بگوییم نخبگان دانشگاهیِ ما مایه‌ی آبروی ایران شدند. شما نسل جوانِ نخبگان هستید. قبل از شما هم، در نسلهای قبل از شما، نخبگان زیادی در این چهل سال وجود داشتند؛ آبرو دادند به کشور. در هر مسئله‌ای که دانشمندان ما ورود کردند و متمرکز شدند، کاری کردند که در محافل علمیِ جهان مورد تحسین واقع شد.» ۱۴۰۱/۷/۲۷
رسانه KHAMENEI.IR براساس این بخش از بیانات رهبر انقلاب نماهنگ «مایه آبروی ایران» را منتشر میکند.

 

۰

من مظلوم ترین مادر شهیدم+کلیپ

 بانک فیلم بخش خبری مهدیه آمل زندگی به سبک شهدا

من مظلوم ترین مادر شهیدم+کلیپ

من مظلوم ترین مادر شهیدم+کلیپ

مظلوم ترین مادر شهید ایران؛
فیروزه شجاعی، مادر شهید داورپناه: من مظلوم ترین مادر شهیدم

مستند «کفن مشکی» داستان زندگی یک مادر شهید است، بانویی که با عنوان مظلوم ترین مادر شهید شناخته می شود. این زن قهرمان کسی نیست جز مادر شهید یوسف داورپناه که در سال ۶۰ به طرز فجیعی توسط حزب دموکرات کومله به شهادت رسید. در این مستند ماجرای شهید شدن یوسف از زبان مادر و دوستان او روایت می شود.

شهید یوسف‌ داورپناه در 15 تیرماه سال 1344 هجری شمسی، در شهر کرمان به دنیا آمد.

شهید داورپناه، در رشته برق فارغ التحصیلی شد و با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد.

پس از آنکه گروهک‌های تجزیه طلب و تروریست در غرب کشور اقدام به آشوب و اغتشاش کردند و شهرهای کردنشین ایران را اشغال کردند، شهید یوسف داورپناه داوطلبانه رهسپار کردستان شد و با پیوستن به گروه ضربت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهرستان پیرانشهر از توابع استان آذربایجان غربی به مبارزه با گروهکهای تروریست کردی پرداخت.

در 5شهریور سال 1362 بود که حزب منحله دمکرات کردستان ایران که کینه ای عمیق از شهید یوسف داورپناه داشتند با هجوم به منزل این شهید بزرگوار، ایشان را به اسارت گرفتند و در نهایت پس از شکنجه های فراوان روحی و جسمی، او را به طرز فجیع و دلخراشی به شیوه تروریستهای داعش به شهادت رساندند و سپس پیکر این شهید والامقام را بعد از مثله کردن در مقابل دیدگان مادرش، تحویل خانواده اش دادند.

مادر بزرگوار این شهید بزرگوار، زیر چشم هایش گود رفته است، اما نه به عمق رنجی که از فراق یوسف دردانه اش تحمل می کند، انگار داستانِ عشق بازی انتظار و چشم و یوسف تا ابد ادامه خواهد داشت.

مادر شهید یوسف داورپناه درباره جزئیات شهادت یوسف می گوید؛

من مظلوم ترین مادر شهید هستم، منافقین من و فرزندانم را اسیر کردند، من تنها مادر شهیدی هستم که بچه ام را جلویم سر بریدند، شکم بچه ام را پاره کردند و جگرش را در آوردند.

با ساتور بدن فرزندم را قطعه قطعه کردند و من 24 ساعت با این بدن تنها ماندم و خودم با دستم قبر کندم و کفن کردم و دفن کردم.

خانم فیروزه شجاعی مادر شهید یوسف داورپناه در خصوص نحوه عضویت فرزند شهیدش در سپاه و مصائبی که بر این شهید گذشت و همچنین نحوه شهادتش بیشتر توضیح می دهد؛

یوسف بعد از انقلاب وارد سپاه شد، جنگ که شروع شد دائما به منطقه کردستان رفت و آمد داشت. چند بار به شدت مجروح شده بود. خوب یادم هست، در همین ماه مبارک رمضان از طرف سپاه آمدند و گفتند که یوسفت زخمی شده و حالا در بیمارستان امام تبریز بستری است.

افطار نکرده راهی تبریز شدم، در بیمارستان چشمم از دور یوسف را شناخت، مادر قربانش بشود، چوب زیر دستش گذاشته و در میان تعداد زیادی از مجروحین ایستاده بود.

از دور صدایش زده و خود را دوان دوان به آغوشش رساندم، صدای شیون و زاری ام بیمارستان را به هم زد، همه داشتند ما را نگاه میکردند، مادری که مدت هاس پسر دلبندش را ندیده و یوسفی که مجروح در آغوش مادرش آرام گرفته...

یوسف گفت: مادر! تو را به خدا آرام باش! گریه نکن، من را از آغوشت بیرون بکش؛ بچه ها با دیدنت یاد مادرشان می افتند و دلشان میگیرد...

رنگ به رخسار نداشت. بعد از چند روز از بیمارستان مرخص اش کردیم و آمدیم خانه در روستای کوتاجوق. در منطقه همه او را میشناختند، ضد انقلاب و دمکرات کینه عجیبی از یوسف در سینه داشتند، چندین نفر از سرکرده هایشان را غافل گیر و در بند کرده بود.

شب خوابید! گفته بود برای نماز بیدارش کنم. نیم ساعتی به اذان مانده بود که بیدار شدم، دیدم دمکرات ها روی دیوار های خانه با چراغ به یک دیگر علامت میدهند، پدرش را بیدار کردم، گفتم دمکرات ها بیرون خانه هستند. گفت: آن ها هیچ کاری نمی توانند بکنند، آقا یوسف بیدار شد، گفت مامان چه خبره؟ گفتم چیزی نیست، نگاهی به ساعت کرد و برای نماز وضو گرفت، رکعت اول نمازش را خوانده بود که دمکرات ها وارد خانه شدند، همه جا را گرفتند، یوسف بدون توجه به آن ها نمازش را خواند و تمام کرد.

اسلحه را به سمت من گرفتند، گفتند: لامصب! تو هم حزب اللهی هستی؟ یوسف تفنگ را از پیشانیم کشید و گفت: شما برای گرفتن من آمده اید، پس با مادرم کاری نداشته باشد، میخواستند یوسف را ببرند.

یوسف گفت: مرا از پشت بام ببرید! گفتند: میترسی که از نگاه های مردم روستا شرم سار باشی؟ گفت: میترسم که زنان روستا مرا ببیند و هراس دلهایشان را فرا بگیرد و فکر کنند که شما به منطقه مسلط شده اید!

گفتند: تو نماز میخوانی؟ برای رهبرت است؟ این نماز برای خدا نیست و این عبادت ها قبول نیست.

گفت: نام رهبرم را به زبان نیاور، من برای رهبری میجنگم که یک ملت در نماز به او اقتدا میکنند، در این حال یکی از زنان دمکرات با قنداق تفنگ ضربه محکمی به دهان یوسف زد که غرق در خون شد، خلاصه یوسفم را بردند...

صبح که شد پیغام آوردند که یوسف را شهید کرده ایم، پدر و مادرش برای تحویل جنازه به مقر حزب بیایند. پدرش با شنیدن این خبر همان جا دق کرد و جان سپرد.

من و برادرش به آن سوی رودخانه رفتیم، یوسف را همان جایی که سپاه چندی از اعضای ضدانقلاب را به هلاکت رسانده بود، شهید کرده بودند، بدن یوسفم تکه تکه شده بود، انگشت هایش، جگرش، اعضا و جوارحش...

گفتند: اجازه نداری از اینجا خارجش کنی، همین جا دفنش کن... در حالی که اعضای ضدانقلاب به صورت مسلح بالای کوه ایستاده بودند، با دست هایم زمین را کندم، تکه تکه یوسفم را در قبر گذاشتم، یک مهر کربلا در دستم بود، خرد کرده و روی تکه های جسدش پاشیدم...

با فریاد لااله الا الله، الله اکبر و خمینی رهبر دفنش کردم، با دست های خودم، خدایا! تو خودت شاهد هستی که بالای سرش خانومی با چادر سیاه ایستاده بود و به من میگفت که آرام باش و بگو لا اله الله...

امروز با گذشت سال ها مزارش در منطقه به امام زاده معروف شده است، مردم منطقه از دعا در مزارش حاجت های زیادی گرفته اند، قبر یوسف و پیکر تکه تکه اش امروز محبوب و آرام بخش مردم منطقه است.

۰

روایت یک خبرنگار | نخبه ایرانی

 بانک فیلم بخش خبری مهدیه آمل رهبری انقلاب مراسمات

روایت یک خبرنگار | نخبه ایرانی

روایت یک خبرنگار | نخبه ایرانی

رسانه KHAMENEI.IR در «روایت یک خبرنگار» مروری بر دیدار اخیر نخبگان و استعدادهای برتر تحصیلی با رهبر انقلاب داشته است.

 

۰

نماهنگ | جان شیرین

 بانک فیلم بخش خبری مهدیه آمل مناسبتهای مذهبی رهبری انقلاب نمآهنگ میلاد پیامبر(ص)

نماهنگ | جان شیرین
نماهنگ | جان شیرین
در آستانه ولادت با سعادت پیامبر عظیم الشان اسلام حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR نماهنگ «جان شیرین» را که روایت دوران کودکی پیامبر(ص) به روایت رهبر انقلاب است تهیه و منتشر کرد. سخنانی که از رهبر انقلاب در این نماهنگ استفاده شده است، مربوط به خطبه های نماز جمعه در اردیبهشت ماه ۱۳۷۰ است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif سخنان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در این نماهنگ می‌بینید:

* ذکر نام مقدس نبی‌اکرم صلّی‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم و شرح گوشه‌هایی از زندگی آن بزرگوار انصافاً کم است و چهره نورانی آن درّةالتاج آفرینش و آن گوهر یگانه عالم وجود برای بسیاری از افراد، آن‌چنان که شایسته است، روشن نیست - نه تاریخ زندگی آن بزرگوار، نه اخلاق آن بزرگوار، نه رفتار فردی و سیاسی آن بزرگوار - بنده قصد داشتم که در ایام آخر صفر، به قدر گنجایش وقت و توفیق خودِ این حقیر، در یک خطبه نسبت به آن بزرگوار مطالبی عرض کنم؛ اما ترسیدم که تراکم مطالب باز موجب شود که این ابراز ارادتِ لازم و واجب فوت شود و به تأخیر افتد؛ لذا امروز قصد دارم که در این خطبه راجع به آن وجود مقدّس صحبت کنم.
نبی مکرم اسلام جدای از خصوصیات معنوی و نورانیت و اتّصال به غیب و آن مراتب و درجاتی که امثال بنده از فهمیدن آنها هم حتّی قاصر هستیم، از لحاظ شخصیت انسانی و بشری، یک انسان فوق‌العاده، طراز اول و بی‌نظیر است. شما درباره امیرالمؤمنین مطالب زیادی شنیده‌اید. همین قدر کافی است عرض شود که هنر بزرگ امیرالمؤمنین این بود که شاگرد و دنباله‌رو پیامبر بود. یک شخصیت عظیم، با ظرفیت بی‌نهایت و با خلق و رفتار و کردار بی‌نظیر، در صدر سلسله‌ی انبیا و اولیا قرار گرفته است و ما مسلمانان موظّف شده‌ایم که به آن بزرگوار اقتدا کنیم؛ که فرمود: «ولکم فی رسول‌اللَّه اسوة حسنة». ما باید به پیامبر اقتدا و تأسی کنیم. نه فقط در چند رکعت نماز خواندن که در رفتارمان، در گفتارمان، در معاشرت و در معامله‌مان هم باید به او اقتدا کنیم. پس باید او را بشناسیم.
خدای متعال شخصیت روحی و اخلاقی آن بزرگوار را در ظرفی تربیت کرد و به وجود آورد که بتواند آن بار عظیم امانت را بر دوش حمل کند. یک نگاه اجمالی به زندگی پیامبر اکرم در دوران کودکی بیندازیم. پدر آن بزرگوار، بنابر روایتی قبل از ولادتش، و بنا بر روایتی دیگر چند ماه بعد از ولادتش از دنیا می‌رود و آن حضرت پدر را نمی‌بیند. به رسم خاندانهای شریف و اصیل آن روز عربستان که فرزندان خودشان را به زنان پاکدامن و دارای اصالت و نجابت می‌سپردند تا آنها را در صحرا و در میان قبایل عربی پرورش دهند، این کودک عزیزِ چراغ خانواده را به یک زن اصیل نجیب به نام حلیمه سعدیّه - که از قبیله بنی سعد بود - سپردند. او هم پیامبر را در میان قبیله خود برد و در حدود شش سال آن کودک عزیز و آن درّ گرانبها را نگه‌داشت؛ به او شیر داد و او را تربیت کرد. لذا پیامبر در صحرا پرورش پیدا کرد. گاهی این کودک را نزد مادرش - جناب آمنه - می‌آورد و ایشان او را می‌دید و سپس باز برمی‌گرداند. بعد از شش سال که این کودک از لحاظ جسمی و روحی پرورش بسیار ممتازی پیدا کرده بود - جسماً قوی، زیبا، چالاک، کارآمد؛ از لحاظ روحی هم متین، صبور، خوش اخلاق، خوش رفتار و با دید باز، که لازمه زندگی در همان شرایط است - به مادر و به خانواده برگردانده شد. مادر این کودک را برداشت و با خود به یثرب برد؛ برای این‌که قبر جناب عبداللَّه را - که در آن جا از دنیا رفت و در همان جا هم دفن شد - زیارت کنند. بعدها که پیامبر به مدینه تشریف بردند و از آن‌جا عبور کردند، فرمودند قبر پدر من در این خانه است و من یادم است که برای زیارت قبر پدرم، با مادرم به این جا آمدیم. در برگشتن، در محلی به نام ابواء، مادر هم از دنیا رفت و این کودک از پدر و مادر - هر دو - یتیم شد. به این ترتیب، ظرفیت روحی این کودک که در آینده باید دنیایی را در ظرفیت وجودی و اخلاقی خود تربیت کند و پیش ببرد، روزبه‌روز افزایش پیدا کرد. ام‌ایمن او را به مدینه آورد و به دست عبدالمطلب داد. عبدالمطلب مثل جان شیرین از این کودک پذیرایی و پرستاری می‌کرد. در شعری عبدالمطلب می‌گوید که من برای او مثل مادرم. این پیرمرد حدود صدساله - که رئیس قریش و بسیار شریف و عزیز بود - آن‌چنان این کودک را مورد مهر و محبت قرار داد که عقده کم محبتی در این کودک مطلقاً به وجود نیاید و نیامد. شگفت‌آور این است که این نوجوان، سختیهای دوری از پدر و مادر را تحمل می‌کند، برای این‌که ظرفیت و آمادگی او افزایش پیدا کند؛ اما یک سرسوزن حقارتی که احتمالاً ممکن است برای بعضی از کودکانِ این‌طوری پیش بیاید، برای او به‌وجود نمی‌آید. عبدالمطلب آن‌چنان او را عزیز و گرامی می‌داشت که مایه تعجب همه می‌شد. در کتابهای تاریخ و حدیث آمده است که در کنار کعبه برای عبدالمطلب فرش و مسندی پهن می‌کردند و او آن‌جا می‌نشست و پسران او و جوانان بنی‌هاشم با عزّت و احترام دور او جمع می‌شدند. وقتی عبدالمطلب نبود یا در داخل کعبه بود، این کودک می‌رفت روی این مسند می‌نشست. عبدالمطلب که می‌آمد، جوانان بنی‌هاشم به این کودک می‌گفتند بلند شو، جای پدر است. اما عبدالمطلب می‌گفت نه، جای او همان‌جاست و باید آن‌جا بنشیند. آن وقت خودش کنار می‌نشست و این کودک عزیز و شریف و گرامی را در آن محل نگاه می‌داشت. هشت ساله بود که عبدالمطلب هم از دنیا رفت. روایت دارد که دم مرگ، عبدالمطلب از ابی‌طالب - پسر بسیار شریف و بزرگوار خودش - بیعت گرفت و گفت که این کودک را به تو می‌سپارم؛ باید مثل من از او حمایت کنی. ابوطالب هم قبول کرد و او را به خانه خودش برد و مثل جان گرامی او را مورد پذیرایی قرار داد. ابوطالب و همسرش - شیرزن عرب؛ یعنی فاطمه بنت‌اسد؛ مادر امیرالمؤمنین - تقریباً چهل سال مثل پدر و مادر، این انسان والا را مورد حمایت و کمک خود قرار دادند. نبی‌اکرم در چنین شرایطی دوران کودکی و نوجوانی خود را گذارند.
خصال اخلاقی والا، شخصیت انسانیِ عزیز، صبر و تحمّل فراوان، آشنا با دردها و رنجهایی که ممکن است برای یک انسان در کودکی پیش بیاید، شخصیت در هم تنیده عظیم و عمیقی را در این کودک زمینه‌سازی کرد. در همان دوران کودکی، به اختیار و انتخاب خود، شبانی گوسفندان ابوطالب را به عهده گرفت و مشغول شبانی شد. اینها عوامل مکمّل شخصیت است. به انتخاب خود او، در همان دوران کودکی با جناب ابی‌طالب به سفر تجارت رفت. بتدریج این سفرهای تجارت تکرار شد، تا به دوره جوانی و دوره ازدواج با جناب خدیجه و به دوران چهل سالگی - که دوران پیامبری است - رسید.
بیانات در خطبه‌های نمازجمعه تهران‌ - ۱۳۷۹/۰۲/۲۳

نماهنگ: نماهنگ | جان شیرین

با توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فیلم را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید :

فرشیان عرشی (لطفا برای نمایش تصاویرباکیفیت برروی تصویرموردنظرکلیک کرده وتصویررا در رایانه تان ذخیره کنید)

تصاویربرگزیده